دلم گرفته برای دریاچه. از دور نمی تونم بگم وضعیتش چطوره اما بنابر دیده های قبلی خودم در چند سال پیش حس می کردم این دریاچه تشنه است و یه روز از این تشنگی می میره. درسته که من کارشناس این مسائل نیستم اما وضعیتش چنان مشهود بود که میشد فهمید چه بلایی سرش اومده.

دلم بیشتر میگیره وقتی یادم میاد همیشه وقتی میرفتم ارومیه صبحهای زود از دور می دیدمش و بیشتر دلم می سوزه که یکی از دلایل از بین رفتنش این بوده که من و امثال من دو ساعت زودتر به مقصد برسیم. 

پی نوشت: مردمی رو که برای نجات دریاچه سعی می کنند درک می کنم. دریاچه برای همه مردم ایرانه و همه ماها باید به فکرش باشیم وسعی کنیم نجاتش بدیم امیدوارم بعضی ها که خودشون رو به خواب زدند بیدار بشن.

عکس نوشت: این عکس رو من سال 87  از دریاچه گرفتم امیدوارم کسی به فکر دریاچه بیفته و کاری بکنه تا دیر نشده.

×شعر از شهریار.