می خواهم بخوابم نمی شود عروسی دختر همسایه ماست همانی که قصه اش را یکبار گفته بودم. صدای بلندگو و جاز عروسی نمی گذارد. کلا عروسی جالبیه در سه مرحله برگزار شده اولا رفته اند تالار بعد برای شام دو قسمت شده اند خانواده عروس رفته اند خانه معلم و خانواده داماد امده اند خانه پدر داماد بعد شام عروس و داماد امدند خونه پدر داماد.

ساعت یازده و نیم عروسی شروع شده نمی دانم کی تمام میشه. خواننده شان هم خیلی اهنگهای در پیتی می خواند. بعضی ترانه هاش رو هم تا حال نشنیدم بعضی ها هم خیلی قدیمیه. خداییش نوبره. 

پی نوشت1: کارم رو امروز اغاز کردم.

پی نوشت2: یادم اومد پی نوشت قبلی چی می خواستم بگم می خواستم بگم رفتم سورتمه ریلی خیلی عالی بود عکسهای قشنگی گرفتم وقتی سوار سورتمه بین زمین و آسمان بودم. جالبی آن در این بود که مامان هم سوار شد.

پی نوشت3: اونهایی که اون قصه یادشان نیست این پست رو بخونن بد نیست.