امروز از میدان فرهنگ که رد می شدم . پرده ای روش نوشته بود که متقاضیان درخواست همکاری برای پر کردن فرمهای آمار سرشماری نفوس 90 می تونن به استانداری مراجعه کنند.


 


یادم افتاد چند سال قبل یعنی سال 75 برادرم در آمارگیری شرکت کرده بود. چقدر خاطره جالب داشت از اون دوران.علی باید آمار سه تا روستا رو می گرفت روزها می رفت اون روستا ها و شب که بر می گشت فرمهای خط خورده رو می داد به ما ها تا پاکنویس کنیم و وقتی می نوشتیم او تعریف می کرد اون روز چه اتفاقی افتاده. 

یه بار می گفت یه بنده خدایی وقتی به دنیا اومده رفته بودن براش سجل بگیرند سجل احوالیه مست بوده و داشت آهنگ آمنه رو گوش می کرده چون مست پاتیل بوده فامیلی یارو رو نوشته آمئه. حالا اگر نوشته بود آمنه خوب بود براش یه فامیلی تک گذاشته که معنی هم نداره.

یه بار می گفت رفتم در یه خونه ای. زنی اومد دم در. گفتم "اسم شوهرت چیه؟" گفت" یحیی یحیی نیه" (ترجمه "یحیی یحیی نیست") علی می گفت گفتم منظور تون چیه از اینکه شوهرتون یحیی یحیی نیست. گفت "دارم می گم یحیی یحیی نیه" بعد کلی کلنجار فهمیده که داره میگه یحیی یحیی نیا. 

یه بار می گفت دختری هفت ساله ای میره مدرسه بزرگسالان چون در زمان تولد تاریخ تولدش اشتباه شده و بجای اینکه 68 بگیرند براش شناسنامه گرفتند 58.  پدر و مادرش هم بیسواد بودند  متوجه اشتباه نشدند و او مجبوره الان بره مدرسه نهضت سواد آموزی.

یه بار می گفت رفتم در یه خونه دختر جوون بیست دو ساله ای اومد دم در. ازش شناسنامه های همه خانواده رو خواستم دیدم اون دختر جوون زن یه مرد 63 ساله بود.

یه بار می گفت زنی دو پسر 15 و 17 ساله اش رو فرستاده بود تهران تا توی یه کارگاه کار کنند اصرار داشت اسمشون رو بنویسه توی فرم. ازش پرسیدم بچه هات توی تهران چی کار می کنند گفت با اسید روی سینی نقش میندازند.

یه بار می گفت یه مردی روستای پسر هفده سالش زن گرفته بود و داشت با اونها زندگی می کرد. علی حسابی لجی شده بود می گفت دختر شون دادن به یه پسر آسمون جل که حتی قیافه هم نداره کار که نداره هنوز سربازی هم نرفته. 

اون سه روز که علی رفته بود آمارگیری مهمان پیر زن و پیر مرد روستایی بود که پیر زن روی چراغ نفتی پلو می پخت. آب هم نداشتند. اما صفا و صمیمتی داشتند که علی چنان تعریف می کرد که ما از دور درک می کردیم.

اگه وقت داشتم می رفتم برای آمارگیری چون فکر می کنم تجربه جالبیه.

پی نوشت: چند روز کارم بسیار زیاده و وقت نمی کنم با دقت و قشنگ همه نوشته های دوستان رو مطالعه کنم. پس اگه کامنت نمی گذارم به بزرگواری ببخشید.