اگر شما قصه دختری بیست و دو ساله دارای سه فرزند پنچ ساله و دو ساله و سه ماهه را شنیده باشید که بدانید شوهر دزد و معتادش در زندان است. در زندان زندان که نه. شب  زندان می خوابد و روز ازاد می شود که نان خانواده را در بیاورد. به جای ان می اید تهدید می کند با چاقو فرزند سه ماهه اش را تا از زن بدبختش ده هزار تومان پول بگیرد. 

دخترک هم خیلی کاری نیست از مادرش دستی می گیرد. مادرک هم تازه سه ماه است دیسک کمرش را جراحی کرد و با این وضعیت می رود خانه مردم کار می کند.

حالا شما چه فکر درباره این قصه می کنید؟ 

پی نوشت: این قصه واقعیست.

تبریک نوشت: روز چپ دستها مبارک.