چند روز پیش زهرا رفته بود کتاب نظریه مدولها را بخرد که پیدا نکرد و از یافتنش نا امید شد. برای همین به من گفت یک کپی از کتابم برایش بگیرم. دیروز در نم نم باران رفتم جلوی دانشگاه که پر از مغازه ای فتوکپیست. دیدم مغازه مورد نظرم که کتاب کپی می کند بسته است. با خودم گفتم تا اینجا آمده ام بروم دو قدم بالاتر از کتابفروشی سراغش را بگیرم. جالب بود که داشت. به زهرا زنگ زدم و آخر برایش خریدم. قیمت کتاب 2900 تومان است که برای قیمت کتاب در حال حاضر ارزان به حساب می ایید.

همه این حرف را زدم که به مقوله کپی بپردازم. راستش را بخواهید در مملکت ما کپی از کتاب یک رویه روتین است. من خودم در دوران تحصیلم از این کتابها کپی زیاد داشته ام. اما چرا این اتفاق می افتد به چند دلیل یکی که بیشتر اوقات کپی ارزانتر از اصل کتاب است و مورد بعد در دسترس نبودن بعضی کتابهاست. همه توجیهات دلایل ایرانی پسند خوبیست وگرنه اگر درست نگاه کنیم در عمل به نویسنده اثر از نظر مالی ضربه می زنیم. مشکل اینه ما این کار رو نادرست نمی دونیم و باز هم ادامه خواهیم داد.

یاد خاطره استادم می افتم که می گفت:

"برای فرصت مطالعاتی به سوئیس رفته بودم. روزی از استادم درباره مشکلی که در کتابش داشتم سئوال کردم و قسمتی از کتاب را به او نشان دادم. استادم وقتی کتاب را دید کمی به آن نگاه کرد و با تعجب به من گفت این کتاب منه؟ گفتم بله. اخه کتاب من یه کپی بود و اون کپی رو هم صحافی کرده بودم مثل یه کتاب واقعی شده بود. براش توضیح دادم که به دست آوردن کتاب تخصصی به زبان اصلی در ایران خیلی سخته و به همین دلیل ما مجبوریم کتابها رو کپی بکنیم. لبخندی زد گفت اشکالی نداره. مثل کسی که به آدمهای محتاج کمی کرده."