از ملت در پست قبلی چهار سئوال پرسیدم بعد دیدم می توانستم سئوالات بهتری بپرسم. بگذریم از اینکه چه پرسیده ام. نامردیست اگر خودم به پرسشهایم جواب ندهم و از ان پست بی نتیجه گیری بگذرم.

  1.  جواب من به سئوال اول به قول ما ها که ریاضی کار می کنیم بینهایت و به زبان عموم مردم خیلی است. اما بعد این کم اوردنها دو عکس العمل داشتم یکی که کوتاه امدم و قبول کردم که باختم و یکی که لجبازی کردم و دوباره برخواستم و سعی کردم به اتمام برسانم. گاهی این روش خوب بود گاهی آن. گاهی باید به من ثابت میشد که راه اشتباه را رفته ام گاهی هم باید ادامه می دادم. گاهی هم دو گزینه را اشتباهی به جای هم انجام دادم. ادم است جایز الخطا.
  2.  در حال از من این سئوال را بپرسید احساس خوشبختی می کنم چیزهای دارم که خیلی ها ندارند ولی وقتی به نداشته هایم فکر می کنم حس می کنم چقدر می تواند ادم بدبخت باشد. آدم باید درست به لیوان نگاه کند اگر خوشبین باشید همیشه لیوان برایتان پرست اما اگر بد بین باشید فرقی نمی کند برایتان لیوان حتی وجود خارجی هم ندارد.
  3.  بله فراوان به آن فکر کرده ام ولی در کنار آن فکر کرده ام من هم از کسان زیادی خوشبخترم این به ان در. در نگاهم ما در دو ماراتنی هستیم بعضیها جلوترند و بعضی ها عقبتر ما در میانه هستیم و این به ما انگیزه میدهد که می توانیم از کسی جلو بزنیم.
  4. هرگاه ارامش داشته باشم و حس کنم امنیت دارم و آزادم و کسانی که دوستشان دارم در کنارم با ارامش زندگی می کنند و خودم هم می توانم با فراخی خاطر به علایقم برسم آنگاه فکر کنم ادم خوشبختی هستم.

پی نوشت:

امروز بی دلیل کیک خریدم. یاد دوران دانشجوییم افتادم سال دو ارشد که بودم هر موقع بی دلیل شیرینی می خریدم باید سین جیم پس می دادم چرا خریدم و می خواستن ته هر شیرینی یه دلیل خیر پیدا کنن. اخرش یه روز داد من را در اوردن و گفتم مگه شیرینی بی دلیل نخوردید مگه نشده دلتون شیرینی بخواد برید شیرینی فروشی یک کیلو شیرینی بخرید؟ دیدم با نگاه پرسشگری به من نگاه می کنن و گفتن نه. بعد از اون توی خوابگاه بی دلیل شیرینی نخریدم.