امروز اتفاق افتاد: داریم از دیلمان به سمت سیاهکل بر می گردیم که ضبط ماشین به صورت رندوم می خواند.

"سر اومد زمستون
شکفته بهارون
گل سرخ خورشید باز اومد و شب شد گریزون
گل سرخ خورشید باز اومد و شب شد گریزون
کوه‌ها لاله‌زارن
لاله‌ها بیدارن
تو کوه‌ها دارن گـل گـل گـل آفتابو می‌کارن
تو کوه‌ها دارن گـل گـل گـل آفتابو می‌کارن
توی کوهستون
دلش بیداره
تفنگ و گل و گندم
داره می‌یاره
توی سینه‌اش جان جان جان
توی سینه‌اش جان جان جان
یه جنگل ستاره داره
جان جان
یه جنگل ستاره داره
سر اومد زمستون
شکفته بهارون
گل سرخ خورشید باز اومد و شب شد گریزون
گل سرخ خورشید باز اومد و شب شد گریزون
لبش خندهٔ نور
دلش شعلهٔ شور
صداش چشمه و
یادش، آهوی جنگل دورای 
توی کوهستون
دلش بیداره
تفنگ و گل و گندم
داره می‌یاره
توی سینه‌اش جان جان جان
توی سینه‌اش جان جان جان
یه جنگل ستاره داره
جان جان
یه جنگل ستاره داره."
چه اتفاق عجیبی دقیقا این ترانه که برای واقعه در این منظقه خوانده شده از ضبط ماشین  پخش می شود وقتی در این دیاریم
پی نوشت: به امید اینکه همه زمستانها سر بیایید