خب این ماجرای ایمیل من موجب شد که به یاد اشنایی خودم با کامپیوتر و اینترنت بیفتم. می خوام یه سئوال بپرسم شما فکر می کنی با توجه به سنم چند سال پیش با کامپیوتر اشنا شدم؟

قبل از اینکه به ادامه مطلب برید جواب این سئوال رو بدید ممنون.


دقیقا 18 سال پیش من اولین بار کامپیوتر رو دیدم و ازش استفاده کردم. بهتر بگم قبل از اینکه از کامپیوتر  استفاده کنم ابتدا دو ماه بدون کامپیوتر الگوریتم و زبان برنامه نویسی بیسیک رو  روی کاغذ یاد گرفته بودم. حتی برنامه سری فیبوناچی رو با ماشین حساب نوشته بودم. ماشن حساب ما پیشرفته بود و می شد بهش یه سری دستورات ساده رو بدیم و اجرا کنه. 

برادرم، من و خواهرم رو برای تشویق به یه شرکت کامپیوتری برد که سالها بعد صاحبش که مهندسی بود با برادرم دوست شد. دلیل دوستیشون همین علاقه مندی هر دوشون به کامپیوتر بود. شاید یه بار درباره اش یه پست بنویسم کلا ادم خاصی بود.

ما به کندی کلیدها رو پیدا می کردیم و یه ساعتی که کامپیوتر رو اجاره کرده بودیم تونستیم یکی دوتا از برنامه های ساده رو اجرا کنیم. چقدر برامون جالب و جذاب بود کلی ذوق مرگ شدیم اون هم به خاطر صفحه سیاه اجرا و صفحه ابی برنامه نویسی.

سال سوم دبیرستان سالی بود که بعد از سالها برادرم با حقوقش برای خودش کامپیوتر خرید و من هم همزمان درس کامپیوتر داشتم. اینجا بود که داشتن کامپیوتر در خانه موجب می شد یه سر و گردن از بقیه بالاتر باشم چون می تونستم مطالبی که توی مدرسه گفته میشه رو دوباره تمرین کنم. راستی اون موقع هنوز ویندوز نبود یعنی سیتم عامل dos بود و ویندوز هم 3.1  که یه برنامه اجرایی بود و باید اجراش می کردیم.

توی پرانتز یه نکته خنده دار بگم خب کامپیوتر یه وسیله جدید بود و وسایل جانبیش توی خونه نبود مثلا ما مونیتور رو روی یه چهار پایه میزاشتیم و کیس بغل چهارپایه و صفحه کلید هم روی زمین. نیشخند

توی این کلاس من و دوستم به خاطر علاقمندیمون خیلی شاخص بودیم و معلممون دوستمون داشت حتی قبولی من تو پیش دانشگاهی رو همین معلممون به من اطلاع داده بود.

یه خاطره هم بد نیست تعریف کنم. پیشدانشگاهی که بودم معلم زبانی داشتیم که از خانواده پولدار با اخلاق خاص بود یه کمی داش مشتی. یه روز  گفت کی کامپیوتر تو خونه داره؟ جالب بود با اینکه بعضی از هم کلاسیهامون وضع مالی خوبی داشتن اما هیچ کدوم دستشون رو بلند نکردن تنها نفر کلاس من بودم. معلم ما ادامه داد اگه داشتید می تونستید دیکشنری توش نصب کنید.

سال اول ترم دوم آشنایی بیشتر من با کامپیوتر بود اون سال درس مبانی داشتیم استادمون دکتر یکتایی بود که استاد بسیار خوبی بود ما سه جلسه در هفته کامپیوتر داشتیم که حداقل یک جلسه سایت بودیم باید گزارش هر هفته و تغییرات پروژه مون رو به استادمون می گفتیم برای همین مجبور بودیم خودمون برنامه بنویسیم. پروژه ام ادیتور بودگفته بود هر کی 1000 خط بنویسه نمره پروژه رو کامل میگیره من 1000 خط برنامه نوشتم بلکه بیشتر. از این کلاس خیلی خاطره دارم من بهترین نمره کلاس شدم و از اون به بعد مشتری سایت ترم بعد تنها ترم سه ای بودم که زبان سی داشتم. بعد هم ساختمان داده. 

شاید اشنایی با برنامه نویسی موجب شد که در زمان دانشجویی یه کار دانشجویی و یه منبع درامدی داشته باشم و پروژه های دانشجویی دیگران را بنویسم. شاید کار پر درامدی نیست ولی برای دوران دانشجویی خوبه.

بد نیست درباره برخورد با کامپیوتر چند نکته بنویسم. 

1- اولین بار که برادرم می خواست لینوکس روی سیستمش نصب کنه مجبور شد 16 تا دیسکت بزاره تا نصب بشه.

2- یه مدت برادرم شرکت داشت یه کامپیوتر سیاه و سفید هم خریده بود که کیسش زیرش بود.

3- وقتی رفتم دانشگاه، دانشگاه یه سری کامپیوتر داشت که با اون انتخاب واحدها رو ثبت می کرد که کیس نداشت و هر مونیتور یه کلید داشت منظورم کلید واقعیه  برای اینکه مثل یه کمد کلیدش کنی. این کامپیوتر یه مونیتور و یه صفحه کلید بود.

4- اولین باری که برادرم درایو سی دی خریده بود درایو سی رو خونه گذاشته بود و وصلش نکرده بود و خودش بیرون خونه رفته بود من و خواهرم تا امدت بردارم دنبال سوراخ می گشتیم که سی دی توش بره.نیشخند

5- برادرم برای خودش سیستم بسته بود که هاردش دو گیگ بود.

 

6- اداره برادرم براش یه فلش یک گیگ خریده بود 100 هزار تومن.

آشنایی من با اینترنت:

سال دوم دانشگاه دقیقا ترم چهار بودم که اینترنت وارد دانشگاه شد اون موقع پنج تا کامپیوتر بود و باید نوبت می گرفتی و تایم خاصی رو به دانسجوها اختصاص میدادن سمیرا مشتری اون سایت بود و مشتری سایت بغلی سایت برنامه نویسی من بودم. قبل از اون از مرضیه صاحب وبلاگ روزمره های متفاوت ما یاد گرفته بودیم چطور میشه ایمیل باز کرد و یا چت کرد. اما این کار اصلا برام جالب نبود. من اولین ایمیلم رو سال 81 باز کردم یعنی نه سال پیش. اما خبر خوانی از اینترنت رو دیگه سال 82 خوب بلد بودم وقتی امتحانات ما از خرداد به شهریور افتاد.

وبلاگنویسی رو از دو سال پیش  شروع کردم تنها دلیلم  خرید یه کتاب بود کتاب راهنمای وبلاگ نویسی. یه بار دوران ارشد فقط به خاطر رو کم کنی یکی از همکلاسیهام رفتم توی بلاگفا و تصمیم گرفتم وبلاگ بزنم ولی بلد نبودم و موفق نشدم. اما این بار درست شروع کردم شاید انگیزه بیشتر نوشتنم  باز هم بخاطر مرضیه بود همونی که ازش یاد گرفتم چطور میشه ایمیل ساخت بود.

شاید میشد یه سری چیزهای بامزه دیگه بگم ولی شما رو خسته نمی کنم.