روی تخت دراز کشیدم و دارد با اره گچ را می برد لرزه موتور اره مورمورم می کند. دارم فکر می کنم اگر اشتباه کند پام به فنا میره. آخر از جلد آبی پام خلاص میشم. حس خوبیست درد ندارم پام ورم نداره. می ترسم پایم را بر زمین بگذارم بجز ترس موقع راه رفتن یک درد خفیف را حس می کنم. با پای نو ام از پله ها پایین میرم تا مریم برسد می روم  شیرینی فروشی تا برای سلامتی پایم کامها را شیرین کنم.

بعد از باز شدن پام چقدر از بعضی چیزهای ساده لذت می برم:

1- پایین و بالا رفتن از پله.

2- رفتن تا مغازه سر کوچه و خرید کردن از بقالی.

3- دیدن شهر.

4- دراز کشیدن روی زمین.

5- سرپا ایستادن زیر دوش.

6- استفاده از دستشویی ایرانی.

خدا را شکر برگشتیم به روال عادی زندگی.