بعضی واژه گاهی اینقدر دستمالی شده اند که قابلیت اولیه شان را از دست می دهند. دوستت دارم از آن کلامهاست.

دوستت دارم کلامیست که باید مثل پول ازآن استفاده کرد وقتی پول را الکی خرج کنی آخرش می خوری به مفلسی وقتی لازم داری دیگر نیست. خسیس باشی و اصلا استفاده نکنی یک جور هدفت را گم کرده ای چون پول وسیله بود نه هدف.

دوستت دارم هم نباید زیاد استفاده شود چون از حیث انتفاع ساقط می شود در میان کلام روزمره لوث می شود. دیگر کلام کیمیا گر نیست. مثل "امروز چه روز گرمیست" می شود یه گزاره خبری برای شروع کردن کلام. اما از آنطرف بام افتادن هم زیاد مطلوب نیست هرگز نگفتن دوستت دارم مثل سکه های ادم خسیس می ماند. از کارای و سحرش استفاده نکردن و در موقع لزوم به کار نبردن اشتباه است.

راحت و بی دغدغه به کسی که دوست دارید بگویید دوستش دارید. دوستت دارم  لفظ کلامتان نباشد جمله ای که به هر کسی می توانید بگویید. حسی باید در کلامتان باشد که شخص روبرویتان فکر کند این را از جان دل گفته اید نه به طمع سودی بلکه از روی صدق کلام بر لبانتان جاریست.

متاسفانه انقدر روی تن درخت و صندلی پارک و اتوبوس دیده ایم دوستت دارم. یا از هر عابر بی سر و پای که می خواست جلب توجه کند شنیده ایم  دوستت دارم که کاربرد شگفت این کلام از بین رفته است و گرنه معجزه می کند این جمله کوتاه.

عکس نوشت: این عکس رو یک روز برفی در زمستان 86 از روی بالکن خوابگاه گرفتم. یک هم خوابگاهی با ذوق دو قلب را با جا پاهای خود روی برفهای تازه حیاط خوابگاه ایجاد کرده بود. اگر عکس بی کیفیته به خاطر کیفیت پایین موبایل منه.