چقدر بد است آدم روی تمام اعتقادش لگد کند همیشه دغدغه اش رعایت قانون باشد  بعد یک روز خودش بزند زیر و روش کنه. چقدر بد است آدم بالا  بیاورد روی همه اعتقادش تف کند بر همه باورش. 

فرض کن آدمی باشی که حاضر بودی به خاطر مهندسی آرا بریزی بیرون بعد خودت بیایید مهندسی نمره کنی. سیستم پر از دروغ و تقلب و آمار کذایی است دارم از این همه دروغ از این همه ریا خفه می شوم.

هفته پیش کارم مدیریت نمره بود چپ و راست زدم کسی نمره اش بد نشود کم نشود ناحق نشود و این هفته مجبور شدم روی حرفم بزنم و بنشینم همه را مهندسی کنم.

تف به این روزگار. از خودم از همه چیز بدم میایید وقتی مجبورت می کنند مانند سیستم باشی. یاد ایمیل استاد قاسمی می افتم که در جواب تبریک پارسال به مناسبت روز استاد گفته بود امیدوارم به روزی نیفتی که مجبور شوی نمره بدهی و کیفیت آموزشی را به کمیت آموزشی بفروشی. حالا می گویم استاد کجایی که راحت فروختم که راحت سیستم مرا بلعید. 

وقتی می نویسم گریه می کنم باورتان می شود دلم شکسته می خواهم در مملکتی زندگی کنم که به خاطر راست گویی و صداقت و شرافت در کار توبیخ نشوم. کارم  با کار دروغگویان مقایسه نشود. من توقع زیادی ندارم می خواهم در محیط سالمی کار کنم. خسته ام می خواهم زیر قول چند ماه پیشم بزنم و بروم و پشت سرم را نگاه نکنم آخر اینجا برای آدم چه چیز می گذارند که بماند حتی شرافت ادم هم در اینجا بلعیده می شود.