نمی دانم چقدر مثنوی مولانا را خوانده اید یا نه. فرض می کنم که اصلا نخوانده اید اما حتما در مدرسه  شعر موسی و شبان را خوانده اید. امروز در وبلاگی این را خواندم:

"یکی از آفاتی که دامن گیر عقاید مردم شده دلی شدن معارف دین است یعنی به جای آموختن راه و رسم بندگی و قوانین الهی از راه عقلانی اش هر چه را دلشان خوب تشخیص می دهد انجام می دهند و همان را عین دین و فطرت! می دانند.

یکی از اسباب گسترش این افت اثار برخی چهره های گمراه اما مشهور است از جمله همین مولوی که بیتی از شعر "موسی و شبان" وی را در عنوان این نوشته می بینید. شعر که در کتب درسی دبیرستان هم خوانده اید و دبیران ادبیات با کلی آب و تاب آن را برای تان شرح داده اند."

دو چیز در این متن موجب می شود که دست به قلم ببرم اولی موضع نویسنده درباره خداشناسیست و دومی موضعش درباره مولویست.

برای اولی می گویم لا اکراه فی الدین. 

برای دومی می خواهم بپرسم گمراهی مولانا چگونه به ایشان ثابت شده؟

در واقع بازه راه راست هدایت شدگان ایشان باید بسیار تنگ باشد که هیچ کس در آن جای نمی گیرد حتی مولانا.

در دفاع از شعر مولانا می گویم  مولانا به ما ماه را نشان می دهد و ایشان انگشت را می بینند. مولانا می گوید سخت گیری در تبلیغ دین درست نیست و ایشان چون چوپان ظاهر کلمات را چسبیده اند. 

حرف آخر:

گر تو قران بدین نمط خوانی

ببری رونق مسلمانی