دارم برگه های امتحانی را تصحیح می کنم که خسته می شوم برای تغییر کار و تغییر روحیه تصمیم می گیرم انشا زبان بنویسم موضوع کم اورده ام از این موضوع آزاد در انشا خوشم نمی ایید. به جای اینکه دست ادم را باز بگذارد می بندد.

مریم موضوع خوبی را مطرح می کند چطور یک موضوع برای نوشتن انتخاب می کنید. من کمی تغییرش می دهم و می کنم اهمیت موضوع در سخنرانی.

متنی فارسی پیدا می کنم تا مطالعه کنم و بعد انشا بنویسم. یک جمله اش به دلم می نشنید می گوید خیلی از سخنرانها بدون انتخاب موضوع شروع به حرف زدن می کنند و واضحست صحبتشان بی محتوا می شود. 

این جمله را برای بقیه می خوانم و موضوع را به بحث می کشانیم که حرفم می کشد به اینجا که میگم اب بستن کاری نداره مثلا درباره بانک اقتصاد جهانی می خوای صحبت کنی که نمی دانی چیست. می توانی درباره بانک و اقتصاد و جهان جدا جدا  صحبت کنی بعد همه را به هم ربط بدهی ولی نمی دانم این جور هر دنبیل حرف زدن بی سر و ته از اب در می آیید و همه می فهمند چیزی بارت نیست. وسط این بحث جدی یاد یه خاطره درباره آب بستنهای خودم  افتادم . خب تمام این صغرا و کبرا چیدن در این پست بیان این خاطره بود.

اگه یادتون باشه روز معلم یادی از یکی از معلمهایم کردم خانوم حسن زاده. خانوم حسن زاده معلم ریاضی و علوم ما بود. عادت داشت هر روز جواب تمرین و پرسشهای علوم را در دفترهامون  ببینه. من یه روز پرسشهای علوم رو حل نکرده بودم . برای اینکه ضایع نشم زنگ تفریح جلوی سئوالات که خالی بود در دفترم یه چیزهای نوشتم اخر داستان میگم چی نوشتم. خانوم حسن زاده هم به عادت مالوف اومد بالای سر هر کدوم و دفترها رو نگاه کرد و رد شد دفتر من رو هم دید و چیزی نگفت. حالا کنجکاوید بدونید چی نوشتم. خب می گم اول سئوال رو بگم بعد جوابم.

سئوال: چرا از تانکرهای سوخت رسانی زنجیر آویزان است؟

جواب: تانکر خوب است تانکر با زنجیر خوب است سوخت خوب است زنحیر خوب است تانکر سوخت رسانی خوب است زنجیر بی تانکر هم خوب است. زنجیر با تانکر بهتر است از تانکر بی زنجیر. اگر تانکر زنجیر نداشته باشد که بد است بهترین تانکر تانکر با زنجیر است باز همم تانکر خوب است.

بعد از تعریف این خاطره خواهرم گفت پس حالا جمله های بی ربط توی برگه های دانشجوهات رو باید درک کنی. این خاطره خوب وقتی به یادم من افتاد. 

 

 

 

 

 پی نوشت: به نظر شما موضوع این پست چیه؟