نظر شخصیم درباره ترس اینه که همیشه یه محرک بیرونی یا درونی وجود داره که موجب ایجاد یک نوع ترس در ادم میشه. منظورم اینه اگه شما از چیزی می ترسید بگرددی در گذشته و ببینید چه چیزی این ترس رو ایجاد کرده. حتما دلیلی وجود داره که این ترس از اون به وجود اومده.

ترسها انواع مختلف دارند اما بدترین عکس العمل در انواع ترسها فراره. فرار عکس العمل مخصوص ترسه. 

همه این مقدمه چینی واسه اینه که بگم امروز یه سر رفته بودیم پرشکوه و از اونجا تا چابکسر برای خرید گل رفتیم. جلوی یکی از باغهای گل، مریم نگه داشت. من و مرضیه پیاده شدیم و وارد باغ شدیم .یه گلدون قشنگ دیدم  رفتم طرفش. یه قدم  جلو گذاشتن همانا و صدای پارس سگ همانا و دویدن همانا. من بدو مرضیه بدو  و سگ پارس کنان. اینقدر ترسیده بودم به جای اینکه وقتی از در خارج شدم سمت چپ برم رفتم سمت راست طرف تریلی پارک شده خوبه از ترس سوارش نشدم. 

توی دار دنیا شاید هزارها ترس از دست دادن وجود داشته باش که من از اون می ترسم ترس از دست دادن عزیزان، از دست  دادن زندگی، از دست موقعیت اجتماعی، از دست دادنها زیادی که رعب اورند اما به جز این ترسها معقول، من تنها از یه موجود زنده به جز انسان می ترسم اون هم سگه. خیلی با ترسم مبارزه می کنم و سعی می کنم روی پوستم ترسم ظاهر نشه.  اما گاهی مثل امروز از دستم در میره و فرار رو بر قرار ترجیح میدم.

ترس از سگ به خاطر دوران کودکی منه. پشت خونه پدربزرگ یه سگ وجود داشت مریم، من و مرضیه رو از اون سگ ترسونده بود و گفته بود اون هاره. همین یه جمله که "اگه گازت بگیره هار میشی" کافیه که من یه عمر از سگ بترسم. حتی از این سگهای پشمالو که مثل سگهای کارتونی می مونن. یه لحظه تجسم هار بودنشون من رو دچار ترس از این موجود می کنه. 

راستی بد نیست گاهی ترسهامون رو بنویسیم شاید راه حلی برای از بین بردن  آن وجود داشته باشه. حالا ترس شما چیه؟

عکس نوشت: این عکس گلهای پشت پنجره خونه خودمونه فرصت نکردم عکس گلهای امروز رو بزارم.