محمد دیروز چهار هدیه به پدرش به خاطر روز پدر داده:

هدیه اول: یه بستنی رو قشنگ کادو پیچ کرده  داده به باباش. 

هدیه دوم: دو هزار دویست تومن  داخل یه کاغذ.

هدیه سوم: یه نقاشی قشنگ.

هدیه آخر خیلی جالبه.

هدیه چهارم: دستش رو لای یه کاغذ سمت باباش دراز کرده و با باباش دست داده. لحظه اول علی فکر کرده یه نقاشی دیگه است ولی با یه کاغذ سفید رو برو شده علی از محمد سئوال کرده "پسرم این که خالیه؟" محمد گفته "بابا هدیه آخر دست من بود."

پی نوشت: محمد قسمتی از پس اندازهاش رو  برداشته تا امروز برای باباش یه کادو بخره.

بعد نوشت: محمد بردار زاده منه.