اول نوشت: راستی شما یادتونه  بیستاب یه مسابقه وبلاگی گذاشته بود. خب شوخی شوخی ما تو این مسابقه برنده شدیم فکر نمی کردیم واقعا جایزه ای در میان باشه اما واقعا بیستاب با معرفت تر از این حرفهاست و جایزه رو پست کرد برای من رو که مطمئن هستم مال بقیه رو از خودشون بپرسید این رو اول از همه نوشتم تا بقیه یاد بگیرند.


خب تو این چند روز که کار داشتم یه قسمتیش بر می گشت به امتحان گرفتن و قسمتی هم باید نمره میان ترم رو رد می کرد و یه سری کارهای دیگه که یکیش هم رفتن به موزه روستایی است.


دیروز مراقب چندین کلاس بودم که خیلی سخت بود در یک زمان  باید در چند کلاس حاضر می شدم در واقع دو دقیقه توی این کلاس و دو دقیقه توی اون کلاس. باید مواظب دهنم هم باشم یه حرفی سر یه کلاس زدم  توی همه کلاسها بزنم این جوری اداره کردن کلاسها سخته. 


دارم از کتابخونه که محل برگزاری امتحانه بیرون میام تا سری به یکی از کلاسها بزنم که یکی از دانشجوهای ترم پیشم رو می بینم سلام میکنه و دوستش میاد سمت من. حالا دانشجوم هی اشاره می کنه و دوستش نمی فهمه اخرش بهش بلند میگه این استاد ریاضیه. تازه دوزاریش می افته من استادش نیستم. اصلا نمی دونه استادش چه شکلیه بهش می گم نمی دونی استادت چه شکلیه؟! جوابی نداره بده.


برگه های میان ترم رو که تصحیح کردم دو تا برگه اضافه است که اسمشون خط خوردگی داره من از زیر خط خوردگی اسم یکی رو پیدا می کنم و دومی  لازم نیست به خودم زحمت بدم شماره دانشجوییش نوشته شده. به همین سادگی. دیروز نمره میان ترم رو به دیوار نزدم . رفتم سر امتحان هر کسی که نمره میان ترم می خواست حواله اش  کردم به بعد امتحان تا به کیس متقلبم می رسم بهش میگم بعد امتحان کارش دارم اساسی. بعد امتحان میاد نمره ش رو بپرسه می بینه روی نمره 4.75 ای که جلوی اسمش نوشتم خط زدم و نوشتم 1. میگه این چیه می گم من دو تا برگه اضافه دارم که اسم شما روی یکی از اونها  نوشته شده که چهار شده. اولش انکار می کنه بعد از اینکه نمره همه رو میدم میگم اگه من تنها کاری که می تونم بکنم دستخط برگه میان ترم و پایان ترم رو تطبیق بدم هر کدوم مشابه اش بود همون رو نمره ات فرض می کنم.

خب دومی جالب تر بود چون کسی رو اورده بود از 20 شیش شده بود. جالبتر از اون این بود که  یکی از کارمندهای اموزش من رو برد اتاقش و از من خواست  این دانشجو خاطی رو مورد لطف قرار بدم و نمره خوبی بهش بدم روح اون بنده خدا از این اتفاق بی خبر بهش گفتم که چنین کاری کرده و من برای همین بیشتر از حقش بهش نمی تونم ارفاق کنم می خواستم سختگیری کنم به خاطر حرف شما سخت نمی گیرم اما نمی تونم بهش کمک کنم. خودش که اومد زیر بار نمی رفت وقتی شماره دانشجویش رو دید گفت می تونه کار هر کسی باشه گفتم برو دشمنت رو پیدا کن من قبول می کنم. یا می تونم  خط ترو با خط این دو برگه انطباق بدم شبیه هر کدوم بود نمره اون برگه مال تو.


از امتحان بگذرم توی پست بعد اگه خدا بخواد عکس موزه روستایی رو میزارم.