تک جمله: حریف آدم باید قوی باشه.

مدرسه ابتدایی و راهنمایی که می رفتم مدارس خوبی نبودند. بچه هایش از نظر درس و استعداد و حتی قدرت مالی ضعیف بودند. نمی دانم چرا فقر با خودش همه ضعفها را می اورد. پدرم حاضر نبود من را در مدرسه دیگری ثبت نام کنند و می گفت بچه اگه خوب باشه همه جا درس خوونه. یعنی می دانست من در بهترین مدرسه درس نمی خوانم ولی فکر می کرد باید سعیم را بکنم و در همین مدرسه موفق باشم. پدر با ان همه تمرکز در تربیت بچه ها اما در این مورد اشتباه می کرد آدم باید حریف خوب داشته باشد، حریف قدر.

 


چرا این حرف را می زنم برای اینکه شما با حداقل توانتان از حریف ضعیف می برید و اندازه تواناییهایتان را نمی دانید. از او چیزی یاد نمی گیرید اعتماد به نفس کاذب دارید وقتی در مقابل بقیه کسانی که تواناییهای مشابه تو دارند قرار می گیری حس می کنید چی شده که کم اوردی و در دایره توجه نیستی. رقیب قدر به ادم کمک می کند تجربه کسب کنی وقتی او بزرگ می شود تو هم رشد می کنی.

 شاید این جنبه حرفهایم را پدر ندیده بود اما درس خواندن در ان مدرسه ها درسی به من داد که مدیون پدر هستم یاد گرفتم که همه با یک توانایی نیستند همه قدرت درس خواندن ندارند همه شکل هم نیستند. صبرم زیاد شد چون باید در مقابل کسانی که درس خواندن را تقبیح می کردند مقاومت  کنم.

اصلا این حرف را زدم بگم امروز در کلاس ورزش  به معلم گفتیم حرکت جدید به ما یاد بده، که معلم استقبال کرد. بعد از اموزش حرکت جدید حریف روبروم رو عوض کرد و حریفم چون فکر می کرد در حرکتهای قبلی ضعیف است از من می خواست فقط حرکتهای قبلی رو تمرین کنیم و ورزش امروز من  اصلا مفید فایده نبود. می بینید می گم حریف آدم باید قوی باشه شما بگید نه!