خب دیروز اخرین جلسه دانشگاه را برگزار کردم و میان ترم اخر را هم گرفتم خیلی بچه های سر تقی هستند و بدتر از همه دوستان بی ادبی دارند. دوستانشان بی اجازه من سر کلاس حاضر می شوند و شامورتی بازی در میاورند. دیروز برای امتحان قشون کشی کردند. من هم تک تک را شناسایی کردند و از کلاس انداختم بیرون به جز یکی که مشکوک بودم او هم یه ربع سر کلاس نشست بعد انداختم بیرون. برگه دو نفر را هم جمع کردم که تابلو داشتند تقلب می کردند. یکی برگه دیگری دستش بود. خیلی منت کشی کردند که برگه را پس بدهم که ندادم تا باشند از این غلطها نکنند. 

از تقلبهای کوچک می گذرم و نا دیده می گیرم از حرف زدنها یا سرک کشیدن در برگه های بغل دستی یواشکی به جزوه نگاه کردنها. اما از این نمی توانم بگذرم که یکی برگه دیگری را سر لوح خودش قرار دهد.


پی نوشت: من عکس ستودنی دستهای بسته در آغوش همسر خانوم ستو.ده را می ستایم. این روزها  چقدر امنیت شغلی پایین است.

بعد نوشت: آدرس صفحه فیسبوک وبلاگ پرشکوه:

http://www.facebook.com/profile.php?id=100002447020435&sk=info