تصویر می کنیم
یک صحنه خیالی
یک دادگاه خشک برپا می شود.
قاضی جلوس می کند برصندلی خویش
همراه با ضربه چکش
فریاد می زند:
"این دادگاه رسمی، رسمی است."
با لحن آمرانه خود حرف می زند.
 و متهم که مثل مردم است
با صورتی غم زده برصندلی خویش
آسیمه سر منتظر رای دادگاه است.
شاکی قبل از وکیل متهم می آید حرف خودش را می زند.
اما وکبل او هیچ ندارد برای حرف
الان دوباره نوبت او می شود
با لحن ساده اش فریاد میزند:
"این اشتباه فاحش من را ببخش
شاید که ساده است زندان بدون من"
.
.
در دادگاه ما فرقی نمی کند
محکوم متهم  شاکی قاضی  یا وکیل باشی
بازیگر نقش قدیمی خویش هرگز نبوده ای.