امشب خوابم نمی برد
می خواهم گوسفندهای را
که از پلی می گذرند بشمارم
یک گوسفند
دو گوسفند
سه گوسفند...
دویست و پنجاه گوسفند
این ها که تمامی ندارند
یک چیز دیگر را می شمارم
که لااقل زود تمام شود تا بخوابم
آه بانک های شهر را می شمارم
یک سر کوچه
دومی آن طرف خیابان
اوه چقدر زیادند
توی شهر ما یک عالمه بانک است
نمی شود این همه را شمرد
خب
چند بار کتک خورده ام
یک بار که گوش ترا گاز گرفتم
مادر زد توی گوشم
یک بار شیشه شکستم
دیگر
اره خیلی زیاد است
می شود یک دادگاه علنی علیه خودم
اصلاً بچه کتک نخورد آدم نمی شود
"واقعا چوب معلم گله هر کی نخوره خله"
می روم یک چیز دیگر را می شمارم
مثل انگشتها را
یک انگشت
دوتا
پنج تا این دست
پنج تا آن دست
ده تا توی دوتا پا
خواهرم هم که انگشت دارد
اصلا  نمی شود این همه را شمرد
اگر بشمارم که صبح می شود
باید یک چیزی را شمرد که کم باشد
مثلا یکی دوتا
فهمیدم فقط یکی یکی است
آنهم
یک خدا
یک خدا
حال می روم می خوابم 
شب بخیر.