نمی دانم کسی از دوستان ماه رمضان سال 80 را به یاد دارد یا نه؟ همان سالی که به خاطر سرما و سردی آبهای خوابگاه و دیگر مشکلات صنفی اعتراض کردیم و به خاطر اعتراضاتمان جلو در وزرات علوم رفتیم و شب را آنجا خوابیدیم و سحرگاه همان شب ماه رمضانی مارا با سلام و صلوات به دانشگاه برگردانندن و معاون وزیر آمد و دانشگاه سه هفته تعطیل شد.خاطر آن روز طولانی است که باید یک روز کامل آن را  بنویسم اما شب قبل از آن تحصن این شعر را در خوابگاه سرودم.

سوز سردی آذر
کسی دوباره از این روز ها خبر دارد
کسی نگفته چه توشه چه جیز بردارد
عبور خاطره بود سکوت دلگیرش
زمین حادثه بود دلم زمین گیرش
شما که خاطره دارید از حوالی ما
و روزهای خوش روبه راه عالی ما
کمی به حزن شما غبطه می خورم افسوس
بخاطرات شما روزگار اقیانوس
همیشه پیش شما خاطرات می میرد
زمین گرفته دلش آسمان نمی میرد
چه می شود که اوضاع به کام ما باشد
مهار حادثه در دست رام ما باشد
کسی دلش به حال کسی نمی سوزد
دو چشم حادثه بر روی عشق می دوزد
کسی ز سردی این روزگار می نالد
کسی به حزن دل انگیز خویش می بالد
ز داد بی کسی ما ز سردی ناهید
طواف لحظه ای ما به گردن خورشید
در این تحصن ما دادهای پر درد است
اتاق کوچکمان بی حضورمان سرد است
چه کار می کنم امشب که حادثه خوابید
میان شب زدگان ماهتاب می تابید
طنین حادثه در این لفافه می گنجد
زحرف های تو امشب کسی نمی رنجد
کسی به خاطر سرما زآب می نالد
ز سوز و سردی آذر ز خواب می نالد
هوای بی کسی ما عبور پاییز است
دلم ز غصه و دردت همیشه لبریز است
چطور می شود امشب سرود حادثه خواند
ز حرفها گذشت به قعر حادثه راند
بیا دوباره از این جا عبور کن برگرد
بیا دوباره غزل را مرور کن برگرد.