این شعر و شعر چانچه بر دوش را زمانی در شب شعر دانشگاه تربیت معلم خواندم حالا اینجا می آورم هیچ ادعای بر شر بودنشان ندارم. یادآور روزگار نوشتنشان است.



 ماجرای شنبه


و شنبه پیش پای شما زنده بود یک دختر
نوشته بود که زنده است انتهای این دفتر
 وزیر تیر چراغی که روشنش می کرد
نشسته بود و چادر نکرده بود به سر
شما که قصه تنهایش زبر دارید
بگو بلند بگو مانده بود او "آخر"
و صف که باز گذر می نمود از دختر
و دخترک که هنوز انتظار داشت به سر
گذشت شنبه شب آمد و دخترک آنجا
نشسته بود بود و چشمش که خشک بود به در
میان خواب نه بیداریش تجسم کرد
پرید سمت خیابان ببیندش آخر
صدای غرش فریاد از گلو پرید
"نیا جلو برو کنار خطر..."
صدای ترمز ماشین غریو جیغ بلند
 و خون سرخ که پاشیده شد به روی سپر
و مرد چشم به هم زد و دخترک افتاد
 و چشم هایسیاهی ز حادثه شد تر
و باز تیر چراغی که منتظر می ماند
بر روی سینه او بود عکس یک دختر
15/7/1381