دیروز محمد از این که دچار دردسر شود ناراحت بود. ماجرا از این قرار بود که محمد دیکته اش را بیست شده بود اما پایان ماجرا نبود. فردا یعنی امروز امتحان دیکته داشت و خودش به سپیده قول داده بود  که یک مشقش را خانه ما بنویسد و یکی را خانه خودشان . ولی سرش را به هم چیز گرم کرد بجز درس خواندن به خاطر آن بیست ما هم سخت نگرفتیم. علی که امد می گفت نمی روم چون مشقم را ننوشتم و توی خانه دچار درسر می شوم و باید جریمه این ننوشتن دوبله بنویسم. از این دردسر او خوشم آمد من هم دوست دارم مثل او دچار دردسر شوم. به حال او غبطه خوردم چقدر درسرهای ما بزرگ شده!