آدم وقتی توی کتابخانه پلاس باشد برای وقت تلف کردن می نویسد.

چند گاهی است در این تنهایی
رنگ تنهایی در طرح لب است
بانگی از دور مرا می خواند
لیک پاهایم در قیر شب است.

با اندکی تصرف در شعر سهراب. با یک عالمه گرفتاری یعنی درگیری سر انجام  تصمیم گرفتم. باورتان نمی شود یک مرتبه آدم تصمیم عجیبی بگیرد و تمام دروس کاربردی را حذف کند و یکباره جبر کار بسته - به قول بچه ها کارباز- بگیرد. این طوری عاقلانه تر است من چهار روز بیکارم که درس بخوانم. درس، من امتحان فوق دارم و باید بخوانم.
من عاشق دردسرم یک تحقیق انتخاب کردم که نگو! راستش تصمیم گرفتم چادری شوم یعنی جادر بگذارم.بعد از اینکه پرسش نامه های تحقیق معارفم را از پسرها پس بگیرم این کار را خواهم کرد. عجیب است نه من مانتو کوتاه پوش بخواهم چادری شوم. خنده داره ولی می خواهم برای خودم امتحان کنم. علت چادر گذاشتنم بعد از پرسشنامه ها هم این که به قول فهیمه فکر نکنند یک مرتبه خیلی مذهبی شدم پرسشنامه ها رو یک جور دیگر پرش کنند می خوام برداشت درستی از تحقیقم داشته باشم . یک وقت از دکتر روانشناس دکتر عبدالهی برای تحقیقم گرفتم. مصطفی پور هر چقدر بد باشد برای من بد نیست. لااقل برام دردسر می تراشه من عاشق دردسرم.
دردسر  آی دردسر می خریم به قیمت مناسب!
شنبه 26/7/1382

راستی شیرین عبادی جایزه صلح نوبل را برده یک زن ایرانی!

کرج حصارک کتابخانه(نه سالن مطالعه)
 در پست های بعدی پرسش نامه رو اسکن می کنم و می گذارم.