پرده اول دیروز:
دم در انجمن گوشی ام را از کیفتم در می آورم و آرام شماره می گیرم و چند قدم آن طرف تر می روم و توی گوشی طوری که کسی نمی تواند بشنود می گویم" چی کار باید بکنم خانم دکتر اونجا هست؟" از آن طرف مریم بهم می گه نگران نباش اونجا هیچ کس نمی دونه چی کار باید بکنه راهنمایت می کنند. خانم دکتر هم حتما می آد." احساس می کنم بودن خانم دکتر قوت قلبی برای منه. خداحافظی می کنم و گوشی را قطع  می کنم." وارد انجمن می شم حالا یکی دیگه هستم  با یک تخصص دیگه با یه تحصیلات دیگه. یک خانم دکتر تقلبی! تازه وارد ساختمان انجمن می شم که کسی تعارف می کنه که یک پاکت رو بردارم چه پاکت آشنایی تبلغات کارخانه است. حالا حس بهتری دارم احساس می کنم که کسی را می شناسم حتی اگه یک پاکت و محتویاتش باشه. سلام و تعارف می کنند و می گویند برنامه رو از روی میز بردارم اگر برنامه کامل هم ندارم یکی از اون رو هم بردارم. من که نمی دانم چه چیز را دارم یا نه هر دوتا هشون را برمی دارم  و با دست اشاره می کنند که توی دفتر فرم پر کنم. چندتا خانم و آقای دکتر که از وجناتشون می بارید که دکترند داشتند با خودکار و روان نویس فرم پر می کردند. سرم را گرداندم خانمی تپلی رو  پشت میز چنبر زده بود دیدم که مترصد یکی مثل من بود که بهش فرم بده. فرم رو ازش  گرفتم مثل یک برگه امتحانی بود اولین چیز امتحان یعنی خودکار را نداشتم این پا اون پا  کردم وآخرش از خانومه یک خودکار تقاضا کردم. اون هم یک خودکار آبی بیک به من داد وقتی نشستم و فرم پرکنم دیدم بعله خودکارهای بقیه چقدر شیکه اما مال من یه بیک قرضیه! حال می خواستم بنویسم نمی نوشت. بهش گفتم نمی نویسه از من گرفتش روی کاغذ کشید مثل اینکه بیکه با من لج کرده بود به من دهن کجی می کرد. حال باید فرم رو پر می کردم نام و نام خانوادگی سخت نبود شماره شناسنامه هم که کاری نداشت توی خونه ما این  دونستن چیزها کار روتینی است اما شماره نظام پزشکی ! اون از کجا باید می آوردم. گفتم می رم سر سئوالهای آسون تر مثل آدرس این خیلی ساده است محل کار. باز هم یه سئوال سخت نوع کار آزاد قراردادی رسمی پیمانی ... این هم می زارم. فرم رو تقریبا پر کردم خودکار رو پس دادم تا برم بیرون و چند سئوال باقی مانده رو تقلب کنم و بیام. یک لحظه یادم اومد که مهر مریم همراه منه. پس شماره نظام پزشکی رو از اون می خونم اما این یک واقعیت که نوشته های مهر وارونه است. با بدبختی خوندم و از سر شانس زدم قراردادی . اهان یادم رفت فکر می کنید حالا چطور نوشتم یادم بود خانم دکتر گفته بود که توی پوشه ها یه خودکار هم هست رفتم توی اتاق و نشستم تا امضا کنم. صدای آشنای خانم دکتر رو شنیدم توی چارچوب در پدیدار شدن از جام برخاستم  وگفتم :"سلام خانم دکتر" دست خانم دکتر درد نکنه ایشون کم نزاش درجوابم گفت"سلام خوبید خانم دکتر؟" این سلامشون پشت گرمی برام بود احساس کردم که تعلقی به اینجا دارم.فرم امضا کردم امدم مهر بزنم اما استمپ پیدا نکردم بدون اینکه مهر بزنم  تحویل دادم  بعدا فهمیدم که مهرمریم  اصلا استمپ احتیاج ندارد خوب شد نگفتم استمپ به من بدید. رفت پیش خانم دکتر گفتم  اشکال داره که برم گفت که یه نیم ساعت بمونم. گفتم میرم بانک و بر می گردم از انجمن که خارج شدم احساس کردم خودم شدم از پوست مریم خارج شدم. توی بانک کارم سریع انجام شد و برگشتم. می دانستم که اتاق کنفراس طبقه دوم یک راست رفتم بالا کسی نیامده بود بجز چند نفر کم کم زیاد می شدندمن توی این مدت فقط به یکی از آقا دکترا فکر می کردم که به اندازه یک دزد حرفه ای از کمربند شلوارش کلید آویزون کرده بود راستی جالبش ان بود که سویچ ماشینش رو هم دستش گرفته بود و توی اون کلید ها نبود! نمی دونم این همه کلید چه قفلی رو باز می کرد.استاد مدعوشون هم اومد چیزهای جالبی گفت    ولی من وقت نداشتم برای همین وسطش زدم بیرون وگرنه می شستم نمیگم پرفسورم همش فهمیدم. ولی دیگه اونقدر قابل فهم بود که یک خط در میون بفهمم.
پرده دوم امروز:
توی درمانگاه نشسته ام وعصبانی هستم از دست این منشی زبان نفهم که به خاطر نشان دادن یک آزمایش از ساعت چهار تا هشت مرا معطل کرده است. حالا می بینم به راحتی یک دکتر تقلبی تبدیل به یک بیمار می شود اصلا اگر واقعی هم بودم فرقی نمی کردم. مریض مریض است چه دکتر باشد. چه نباشد.