دیروز پنج شنبه بود. با مریم و خانم دکتر و خواهرها و مهمانشون رفتیم آستارا. تا به حال درباره خانم دکتر نگفتم حالا وقت خوبیه درباره شون حرف بزنم. خانم دکتر واقعا خیلی زن نمونه ایست آدم با دیدنش کلی انرژی می گیرد. اهل  سفر است و دنیا  دیده، به سرتاسر دنیا یک سری زده از کانادا تا اروپا و آفریقا گرفته تا کشورهای آسیایی تقریباً همه جا رفته. علاوه براین خانم دکتر آدم را نیز تشویق میکند که به سفر برود. اهل یاد گرفتن هنر و فنون مختلف است و این حس خودش را نیز به آدم انتقال می دهد و در واقع دیدن او گنجی برای ماست. حالا برگردیم به آستارا ساعت 11 بود که رسیدیم به آستارا. همه مشتاق خرید بودن و تصمیم گرفتند اول خرید کنند بعد غذا بخوریم. ما زنها یک ویژگی مشترک  داشته باشیم آن هم اشتیاق به خریدن است.  همه از مینی بوس پیاده شدیم و قرارما شد ساعت 3.
بازارچه های موازی و مغازه های که پر از البسه و لوازم خانگی و غیره وغیره.... است. به اجناس که نگاه می کردی دل آدم برای اقتصاد ایران می سوزد. دم مرز آذربایجانیم بجز چندتا پالتو روس که از ده هزار کیلومتری داد می زند که روس است بقیه اجناس چینی بود. اقتصاد متورم ما که هر روز بیچاره تر و بدحال تر می شود. یادم می آید که نان بربری را دو تومن می خریدم با همان سکه های گرد بزرگ و چند روز است که باید همان بربری را 300 تومان بخریم یعنی یک 500 تومانی بدهیم و یک 200 تومانی بگیریم. یعنی برای حداقل سیر شدن یک خانواده 4 نفر که سه نان در روز می خورد هزینه ای در حدود27000 تومان باید پرداخت کرد. از اقتصاد بگذریم برگردیم به آستارا. یک واقعیت روانشناسانه این است که آدم وقتی می بیند تب خریدش می گیرد. کم کم چیز نخری با این قیمتها 10 تا 20 هزار تومن از دستت در می رود.
یک چیز جالبی که در آستارا دیدم و چشمهایم گرد شد باتوم برقی بود! فکر کنید کجا توی یکی از مغازه های  که چاقوهای چندکاره سویسی و قمقمه های فلزی و عصای کوهنوری و پیچ گوشتی های مختلف دارند و وسط همه این وسایل دو و سه نوع مختلف باتوم برقی و معمولی بود. روم نشد قیمتش رو بپرسم. معلومه که هیچ خانومی چنین وسیله ای را نمی خواد. مشخص بود اون هم چینیه دلم می سوزد یاد سه چهار ماه پیش می افتدم و بیشتر دلم می سوزد!
یه چیز دیگه ام که دیدم جالب بود قمقمه ای باریک کوچک که روش نوشته بودند قمقمه نوشیدنی که خودتون در یابید که توی اون چه مایعی می ریزند.
علاوه بر اجناس عجیب آستار اخلاق فروشنده های آستارهم عجیبه.  به اجناسشان که دست  بزنی مالیات داره. مالیاتش هم جز غرغر زدن و مخ پیاده کردن نیست. فروشنده هایش فکر می کنند همه چیز شکستنی است چه اسمش جوراب باشد چه کفگیر چوبی.
کلی خوش گذشت آدم یک روز بدون دغدغه وسط یک عالمه اجناس مختلف برای خرید باشد حتما خوش می گذرد بخصوص خانم باشی. واقعیت این است که برای یک خانم خرید لذت بخش است.
قسمت بد ماجرای دیروز را برای پست بعدی می گذارم.