تک جمله: بهترین فیلمی که دیدم برش واقعی از یک زندگی بود. هنر خوب در نظر من ثبت واقعیته.

دیروز بود مرضیه از سر کار به من زنگ می زنه میگه: "بعد از ظهر چیکاره ای؟" خب فردا یعنی که امروز باشد باید تحقیق 3 درس می دادم و خودم  باید بعد از ظهر کمی مطالعه اش می کردم ولی باید می پرسیدم کارش چیست که ارزش انجام دادن دارد یا نه؟ میگه: "میای شاهد جدایی باشی؟"

-"شاهد جدایی کی؟"

لبخند می زند"سیمین از نادر."

 


دیروز عصر رفتم که شاهد یک جدایی باشم. فیلم خیلی رئال بود شاید برای همه فیلم بود ولی برای من واقعیت بود قسمتهای از فیلم را با تمام پوستم حس کرده ام آشناترین شخصیت فیلم برایم پدر نادر است که مشابه آن با فاصله کمی از من زندگی می کند پدر بزرگم.

آن لحظه که پدر نادر در کف حمام خوابیده است دقیقا تجربه کرده ایم در واقع مشابه چنین اتفاق در سه سال پیش برای ما پیش آمده شاید کمی بدتر.

شلوار خیسش و بیرون رفتن برای روزنامه اش مشابه پدربزرگ است که به هوای خرید میوه می رود اصلا خود پدر بزرگ است با همان کم حواسی و همان درخواستها.

راضیه هم مثل خیلی از پرستارهای پدر بزرگ طاقت کار کردن برای او را ندارند می اییند و بعد از چند روز کم می اورند ادم را جا می گذارند.

شوهر راضیه مشابه یکی از پرستارهای پدر بزرگ بود اصلا مثل اینکه همه را من از نزدیک می شناسم.

مثلا نادر مرا به یاد علی می اندازد با همان دلسوزیها و همان لجبازیها و همان پول زور ندادنهایش. نادرها گاه خودشان و گاه دیگران را خسته می کنند چون می خواهند خوب باشند.

شاید سیمین را دقیقاً نداریم یا  ترمه اما من  ترمه و سیمین را دیده ام نه در خانه خودمان که در کوچه و بازار و کلاسم. آنها ادمهای واقعیند که می شود یافت.

اما به جز شخصیتهای ملموس ان  مسئله ای ذهنم را مشغول کرد و آن قانون است که اینجا ازارت می دهد قانون های نانوشته و نوشته شده درست کدام است حق با نادرست یا راضیه؟

راستی تا یادم نرفته بین شخصیتها ترمه را دوست ندارم  لجم را ترمه در می اورد خیلی یخ است از لای کتابهای درسی افتاده است همه جا درس می خواند و در زندگی مردد برای تصمیم است تصمیمی که تکلیفش را مشخص می کند.

داستانش واقعیست از لای داستان زندگی ادمها توی دادگاهها بیرون امده من حاضرم بروم دوباره ببینم چون فکر می کنم قسمتهای از ان را هنوز ندیده ام.

حرف آخرم می دونید جدایی نادر از سیمین چی جذابش کرده  داستانش غلو نداره زندگی خودمونه نمی خواد برامون یه الگو معرفی کنه نمی خواد ما رو تشویق به چیزی کنه تا ترغیب به اون بشیم یا از اون ما رو نهی کنه داره خودمون رو به خودمون نشون میده. داره میگه سیمینها دارن از نادرها جدا میشن.

من میگم: چه حیف که این اتفاق افتاده.