دیروز دوشنبه بود. شنبه که کارخونه رفتم خانم فیاضی اصرار که حتما دوشنبه بیام می دونستم که واسه تولد مریم میگه ولی نه من به رو خودم آوردم و نه به مریم گفتم که چرا دوشنبه به خانم فیاضی قول دادم که می آم. اما شبش متوجه شدم که سیم شارژ لب تابم رو مرضیه گم کرده. یعنی یه جایی جا گذاشته که عرب نی می ندازه! راستش پریروز مرضیه لب تاب برده بود سالن استانداری رشت برای مراسم اداره شون و سیم اونجا جاگذاشته حالا خر بیارو باقلی بار کن کی دیگه می تونه سیم رو پس بگیره! برای همین یک شنبه شب بنابر عادت مالوف Lost نگاه نکردیم  و همون ته مانده شارژ رو ذخیره آخرت کردیم تا سیم بخرم قرار شد من صبح برم سیم بخرم و مریم هم لب تابم ببره کارخونه. آخه توی کارخونه نفس من به نفس لبتاب یا کامپیوتره. اگه نباشه کمیتم لنگه! صبح رفتم نون بخرم و آش که صبحونه بخوریم دیدم که مغازه الکتریکی بازه سیم خریدم رفتم خونه مریم کارخونه رفته بود صبحونه ام رو خوردم رفتم کارخونه ولی ای دل غافل سیم سوخته بود. برای همین دیروز لبتاب نداشتم برنامه رو رو سی دی زدم رفتم پیش خانوم فیاضی همون جا شروع کردم به برطرف کردن مشکلات خانم فیاضی و یک لیستی از مواد وارد کرده گرفتیم تا اشتباه های شماره آنالیزها رو دربیاریم. که وسط کارمون برق رفت همون موقع دوتا بازدید کننده اومده بودن از کارخونه دیدن کنند قرار بود خانم فیاضی و خانم بندری کارخونه رو بهشون نشون بده من هم از این فرصت استفاده کردم کل کارخونه رو باهاشون گز کردم. مشاهداتم کلی چیز جالب داشت ولی در یک مجال دیگه میگم.
داشتم با خودم فکر می کردم شاید من اشتباه کردم و تولدی در کار نیست چون ساعت ده هم گذشته بود. اما خانم فیاضی تمام ماجرا رو به من گفت. گفت واقعا دلیل اصرارش همونطور که فکر می کردم برای تولد مریم و علت اینکه هنوز برگزار نشده فقط آقای اسلامی. کارپرداز کارخونه است چون رفته شهر رو هنوز هم هنوز برنگشته تا کیک رو بیاره. آخر بازدید بود که تلفن پایین زنگ زد که بیاین بالا مریم هم به من زنگ زد که بیام بالا.هم رفتیم  کیک خریده بودن کلی کادو برای مریم ویک شمع شکل علامت سئوال روی اون کیکه. کلی عکس گرفتیم کادو هارو باز کردیم. موقع تقسیم کیک وقتی که داشت یه چنگال که داشت می افتاد من اومدم بگیرم دستم رو چاقو برید. حال هم درد میکنه. کلی خوشگذشت واقعا انتظار داشتم و نداشتم. کلی عکس دیجیتال گرفتیم حتما اگه به دستم برسه توی وبلاگم می گذارم. دیروز هم روزی برای خودش بود. گفت از طرف مریم از همه بر و بچ کارخونه تشکر کنم.