غم از درخت عشق تو بالا نمی رود
خوش کرده جا و گفته از اینجا نمی رود

عاشورای امسال غم از در و دیوار می بارید خبر های بد بود که فوج فوج می رسید چه از تهران جه از دوستان. این بار هم خبر رسید که یکی دیگر از دوستان عزیزی را از دست داده است. این بار نوبت سمیه بود سمیه رستمی که در غم از دست دادن مادر نشسته است. من باز چیزی نداشتم که به او بگویم وقتی زنگ زدم زبانم بند آمده بود احساس شرمندگی می کردم که تنهاست و من در کنارش نیستم حتی از غمش  دیر آگاه شدم.