لباس های اتو کرده را
بر چوب رختی آرزو آویخت
تا در لباس فردا اتو کشیده آداب دان شود
او منتظر نشسته که روزی
یک عده خاطراتش را پاک
و به آرزویش عمل کنند
تا با کفشهای نو با یک لباس ساده و رسمی
اتوکشیده و مرتب
در خیابان آرزو قدم بزند
زیرا از این لباسهای چرک خسته است
از پیجامه ها
از چروک شدنهای پشت هم


آنقدر منتظر نشسته
که دیگر کفشهایش جلوتر از خودش
قدم زنان به بن بست آرزو رسیده اند.