اول نوشت: رمز پست مشکل یک دوست در اختیار تمام دوستان مجازی قرار می گیره. شرمنده ام از دوستان حقیقی.

امروز اولین روز کلاس بدمینتونم بود خیلی عالی بود. چون راکت کم بود و برای تازه واردها یه راکت باقی مونده بود که با راکت من می شد دو تا و ما شیش تا تازه وارد بودیم مجبور شدیم دوره ای تمرین سرویس کنیم  بعد هر ده تا تمرین سرویس راکت رو بدیم به بعدی. من و هم بازیم سحر تا معلم چشمش به ما نبود می رفتیم یه دست بازی می کردیم تا بر می گشت سرویس تمرین می کردیمنیشخند.

خب مبتدی هستم نه به حد سرویس زدن. هر چی باشه ما تو دانشگاه آکادمیک بدمینتون خوندیم خداییش راست میگم شما باور نمیکنید باشه. درسته من تنبلم و ورزش نمی کنم ولی اصول بدمینتون رو یه زمانی درست بلد بودم.

خیلی خوش گذشت از این به بعد پایه ورزش میشم حالا ببینید.

در ادامه مطلب اتفاقات توی بانک امروز رو بخونید.


امروز بعد ورزش می خواستم برم بانک پول بکیرم. پول موبایل اهل خانه هم گرفته بودم واریز کنم. گفتم برم نوبت بگیرم بعد بیام پست بانک فیشها را واریز کنم. توی کیفم نگاه کردم دیدم دقیق به اندازه فیش موبایل خودم پول دارم و فقط یه پنجاه تومن کاغذی و دو تا سکه برایم باقی می ماند. گفتم جهنم  ضرر می روم پول را می دهم پنج دقیقه بعد میام پول می گیرم. پست بانک شلوغ بود از وقتی اس ام اس امده قطع می کنند همه خلق یادشان امده موبایلشان هزینه دارد.

بعد پست بانک رفتم بانک نویتم 249 بود تا نشستم خانومی شماره 235 را گذاشت کف دستم تشکر کردم. آقای امد نوبیتش را به یه اقا دیگه داد باز هم همین خانوم از اون اقا نوبتش که 229 بود  گرفت داد به من. باز تشکر کردم و تصمیم گرفتم نوبت اضافی را به یکی بدهم همان خانوم به یه خانوم جلوی اشاره کرد و گفت به اون بده من هم دادم. گفت همیشه هوای خانومها رو داشته باش. من شدم فقط علامت سئوال مگه فرقی میکنه توی صف بانک.

بیست تا اومده بودم جلو برام کم پیش اومده سر نوبت یکی دیگه برم کارم رو انجام بدم. همینطور که منتظر بودم مرضیه زنگ زد و گفت کجایی بیا خونه که کار واجب دارم دیدم یه بیست و چهار پنج نفری جلومه دلم نیومد که نوبتم رو ازدست بدم وقتی اومده بودم نود و پنج نفر جلوم بودند نیم ساعت منتظر موندم و نوبتم نشده برگشتم خونه وقتی رسیدم خونه مرضیه نیومده بود وقتی اومد واسه یه کار بسیار کوچیک اومده بود فقط واسه این که پشت در نمونه از من خواسته بود هر کجا هستم خودم رو تندی برسونم خونه. بیشتر لجم در اومد که مامان خونه بود و اصلا با من کار نداشت دیده بود مامان گوشی رو بر نداشته فوری به من زنگ زده که بیام خونه.

چون پول نداشتم با مرضیه برگشتم بانک. نوبتم گذشته بود و 332 رو صدا کردند رفتم جلو گفتم نوبتم گذشته قبول کرد وقتی کارمند بانک دفترچه ام رو چک کرد گفت پول توش نیست من رو می بینی گفتم چطور ممکنه پول باید توش باشه گفت نیست دفترچه رو پس که گرفتم متوجه خراب کاریم شدم دفترچه بی مصرف و خالی از سپرده ای رو با دفترچه خودم اشتباه گرفته بودم. مجبور شدم برگردم خونه بعد دوباره پول بگیرم وقتی رسیدم از شماره  249 من هم گذشته بود و  شماره 260 رو صدا زده بودند. می بینم به من تقلب و رعایت نکردن صف نیومده.


پی نوشت1: روم نشد بگم مرضیه کار مهمش چی بوده.

پی نوشت2: یکی از دوستهام مشکلی داره به من گفته راز بین من و تو. میخوام کمکش کنم به عقلم نمی رسه چطور کمکش کنم می خوام یه پست رمز دار بزارم و مشکل دوستم رو بنویسم و از شما کمک بگیرم تا شاید بتونم کمک کنم چون دوستان حقیقیم هم گه گاه به اینجا سر می زنند می ترسم بفهمند و به گوش بقیه دوستان مشکل اون دوست رو برسونند واسه همین رمز رو فقط در اختیار دوستان مجازی میزارم. راستی قبل از نوشتن پست به نظر شما کار درستیه که چنین کاری بکنم یا نه؟


تک جمله: " در زندگی سعی نکردن یعنی سقوط. کسی که سعی نمی کند  مثل بند بازیه که قدم برنداشته و سرانجام مختوم او سقوط است.