از شنبه تا دیروز که چهارشنبه بود دنبال کار بودم اصلا اگر این چند روز دنبال کار نباشم کلاهم پس محرکه است باید بروم شش ماه دیگه دنبال کار بگردم حالا خدا را شکر دو واحدی  برای تدریس پیدا کردم خدا الرحمن راحمین است، تا حال که تنهایم نگذاشته  از این به بعد هم من را تنها نمی گذارد. اما  کاغذ درخواست در دست رفتن ما به هر کوره دهات و شهری به هر دانشگاه آزد و پیام نور و غیر انتفاعی حسنش این بود کلی با مراکز دانشگاهی آشنا شوم و از آن تصور فانتزی که دانشگاه محیطی وسیع با ساختمانهای پراکنده که شامل آزمایشگاه و کتابخانه و کلاسها و بخش های آموزشی و پژوهشی و اداری است در آمدم متوجه شدم که خیلی از دانشگاه های جدید التاسیس دارای چنین ساختمانهای که نیست حتی کلاسهای درسی آنها در شیفت بعد از ظهر مدارس تشکیل می شود. یعنی کمبود امکانات تا آن حد است که یک ساختمان از خودش ندارد. شاید ساختمان برای دانشگاه چیز مهمی نیست، ولی  فضای متفاوتی از تحصیل را برای دانشجویان تداعی می کند واین تفاوت آنها را برای مهیا شدن در اجتماع آماده می کند وقتی این حداقلی وجود ندارد پس تفاوت این درس خواندن با درس خواندن در مدارس دبیرستان چیست؟ اصلا چه لزومی دارد که به همه مدرک تحصیلات عالیه داده شود مدرکی که دارنده اش مثل من ساعتها دنبال کار می گردد. شاید نبود چنین دانشگاه هایی کار من را دریافتن  کار مشکل می کند اما وجدانم می گوید که وجود این دانشگاه ها مفید فایده نیست بلکه سمی برای جامعه است یک عده تحصیل کرده بدون سواد کافی و حتی آموزشهای ابتدایی اجتماعی در دانشگاه وارد جامعه می شوند که توقع کار هم شان تحصیلات خود را دارند در حالی که چنین کاری موجود نیست یعنی بیکاری در سطح تحصیل کرده های جامعه به وجود می آید با این منطق من هنوز دلیل فراگیر شدن تحصیلات عالیه را نمی فهمم. واقعا در این چند سال سیاست گذاران در مورد آموزش وتحصیلات دراین مملکت اصلا فکر کرده اند؟