حالا ده روزی است با مرضیه دنبال خانه می گردیم  و معامات ملکی های مختلف می رویم. هر موقع حرف معاملات ملکی می شود یاد چت می افتم حالا چرا چت؟ من کلا چت نمی کنم یا بگویم توی کل عمرم  پنچ شش باری چت کرده ام. توی این چند بار جز دروغ به خلق چیزی نگفتم چون لزومی نمی دیدم به کسانی که نمی شناسم راست بگویم. حالا توی چند بار مشخصات من چیز ثابتی بود من یک مرد سی و پنج ساله بودم که توی تهران زندگی می کردم و معاملات ملکی داشتم. حالا رابطه چت با معاملات ملکی را فهمیدید. حالا که می روم توی این بازار کساد ملک که کسی خانه نمی خرد معامله کنیم فکر می کنم چقدر سخت است آدم خودش را جایی یکی از این افرد جا بزند و با ادبیات آنها چت کند فکر کنم طرف روبروی من حتما می فهمید من خالی بسته ام و از بازار ملک و زمین هیچ نمی فهمم. چقدر گفتن دروغ راحت است چیزی که امروز چه از بالا چه از پایین دارند به خورد مردم می دهند و از آن راحتتر فهمیدن دروغ های دم دستی است که دروغ گوها بی فکر به خورد خلق می دهند نمی دانم اگر روزی خدا هم تصمیم بگیرد دروغ گوها را جزا کند و مثل قصه پینوکیو دماغهایشان را درازکند شاید دماغ بعضی ها از منظومه شمسی بیرون می رفت. وقتی من معاملات ملکی قلابی بودم یک ویژگی مشترک با آنها داشتم آن هم این بود که روراست نبودم.