کودکی زمان بازی و تفریح است روز گاری خوش که همه چیز سرگرمی است حتی پرشکوه. وقتی بچه بودم تابستانها وعیدها پرشکوه می رفتم. در پرشکوه آزادی های داشتم که وقتی خانه بودم نداشتم مثلا  به باغ بابا می رفتم دنبال گنج. تا شالنگه می رفتم که ولش (تمشک) بچینم و وقتی به شالنگه می رسیدم زمین خدا  زیر پای ما بود از دور در افق خط آبی را می دیدم که به نظر می رسید دریا است. گاهی هم چه هوا سرد بود و چه گرم یواشکی نفت و کبریت از مادر بزرگ می دزدیم وآتش روشن می کردیم. تابستانها که فصل انجیر می شد علی و مریم می رفتند روی درخت انجیر می چیدند من جرات بالا رفتن را نداشتم تا حالا فقط از یک درخت بالا رفتم نمی دانم بعدا هم می روم یا نه. کلی از خط های قرمز بود که انجا راحت می شد شکست از حق نگذریم گاهی اوقات دلمان تنگ می شد و می خواستیم برگردیم.
عیدها رسم تلاتوس را دوست داشتم صبح زود اول عید کله صبح بیدار می شدم و راه می افتادم از ایسرمحله تا اوسرمحله در خانه هرکسی را می زدم و می گفتم "تلاتوس" و منتظر بودم که به من تخم مرغ رنگی بدهند. از پول به  اندازه تخم مرغ خوشحال نمی شدم یادم نمی رود وقتی می رفتیم در خانه مردم همیشه این جمله سئوالی را می پرسیدند؟ "کی زاک هیسی؟" (بچه کی هستی؟) تا ترا بهتر بشناسند. بعد از تلاش بی وقفه ظهر که می شد با غنایم بر می گشتیم. شروع به شمردن تخم مرغهای رنگی می کردیم من هرگز رکورد علی را نتوانستم بزنم. خب بدی پرشکوه این است که فرهنگ مرد سالاری هنوز هم در آن جاری است و این موجب می شود که به پسر ها بیشتر از دخترها تخم مرغ بدهند یک چیز دیگر هم بود علی ابتدایی را انجا درس خوانده بود این هم موجب می شود که رکوردش دست نیافتنی باشد. هنوز هم رسم تلاتوس هست اما حیف که کمرنگ شده عید 85 که پرشکوه بود م دو سه نفری بیشتر نیامدن. چه حیف که روزگار رنگ فراموشی به رسم های کهنه می زند.