آدم که خوش بین است امیدوار است. این یک واقعیتی است که نمی توان آن را انکار کرد. من آدم خوش بینی را ندیدم که امیدوار نباشد.  لاجرم آدمهای بدبین  به بیماری نا امیدی گرفتارند من سعی می کنم که خوش بین باشم آنقدر که لیوان خالی را نیز ارجع نهم و نشکنم زیرا لیوان خالی زمانی پرخواهد شد شاید حالا که فکر می کنم خالیست نیز  قطره ای آب در آن باشد یا  خدا را چه دیدی آب یافتم و اگر لیوانم را شکسته باشم نتوانم  آب بنوشم. اما من خوش بین نیز گاهی به ته خط می رسم به جایی که واقعیت به نگاه بد بینانه نزدیک تر است. منظور من این است که شاید زمان زیادی لیوان خالی را به یادگار نگه دارم که در آن آب ببینم ولی وقتی تشنگی مرا از پا در آورد آن موقع این واقعیت رنگ می بازد که لیوان خالی ارزشی دارد و دیدگاه بد بینانه خود را رونمایی می کند که ارزش لیوان به مقدار آب درون آن است نه به وجود لیوان.
حتما می پرسید این همه صغرا و کبرا چیدنم برای چیست؟ دلیل اصلی من این است که در موردی خوش بین بودم و حالا به این نتیجه رسیده ام  شاید واقعیت چیز دیگریست یعنی لیوان ارزشی ندارد باید آب جست. من آب می جویم و امید دارم که در دور باطل نیفتاده باشم از خوش بینی خودم در هراسم ولی می ترسم بدبین شوم و به بیماری نا امیدی گرفتار شوم. این خوف و رجا ست که آزارم می دهد. امید دارم کسی به خوش بینی خود بدبین نشود.