چند روز پیش عصر خوابیده بودم که صدای بلند شتلقی آمد و من را از خواب پراند. دنبال منبع صدا گشتم اینجا رو بگرد اونجا رو بگرد که منبع صدا رو یافتم. چشمتون روز بد نبیند  چوب پرده پنجره پذیرایی  تحمل سنگینی پرده  را  نداشت برای همین کج شده بود و لایه تزیینی پرده با چوپ پرده چوبی از بالا به پایین سقوط کرده بود و یک راست افتاده بود روی گلدان و گلدان رو ولو کرده بودکف زمین شانس آورده بود که روی کاشی نخورده بود و یک راست افتاده بود روی فرش. راستی به قول بابا طاهر
نگهدارنده اش نیکو نگهداشت
وگرنه صد قدح نفتاده بشکست
بعد از این اتفاق مامان گفت کل اجمعین پرده ها رو بکنیم بشوریم بگذریم که جدا کردن و شستن و خشک کردنش کلی مکافات داشت چون پرده ما از سقف آویزان می شه تا پایین یعنی ارتفاعش تقریبا سه متر می شه و از طرف دیگه عرض پنجره ما هم سه مترهست پرده ما هم یک لایه آستر یک لایه حریر دوقسمت پرده تزیینی و قسمت والونش هم دو قسمتی هست. جزیات پرده را می گم چون بعدا می خواهم ازش استفاده کنیم بعد از این کارها چند روز قبل از تعطیلات رفتم اطلس پود تا دوباره پرده های ما را نصب کنم بگذریم از اینکه برای نصب یک پرده این در زد اون در زد خرده ریزه حساب کرد 22 هزار تومن حساب گرفت و برام یک فاکتور صادر کرد و قرار گذاشت که امروز حوالی عصر بیاییند نصب کنند پنچ شنبه یک بار دیگر تماس گرفتند و از من اقرار گرفتند که امروز عصر ساعت 5 و سی دقیقه حتما خانه هستیم. امروز صبح بود که تلفن زنگ زد  که تا یک  ساعت دیگر می آییم پرده ها را نصب کنیم آقا از آنها اصرار از ما انکار که یک ساعت دیگر چه صیغه ای هست ما پرده ها را باید اتو کنیم لطف کنید دیر بیایید گفتند اگر صبح نیادند می مونه تا بعد تعطیلات آقا می بینی فردا و پس فردا مهمون داریم خب خیلی بد پرده نباشه. با هزارتا چک و چونه تونستیم یه وقت دو سه ساعته بگیریم و قرار شد وقتی کار ما تمام شد زنگ بزنیم. پیشنهاد اتو کردن پرده ها توی خونه نظر من حالا مجبور شدم پرده اتو کنم هی پرده اتو کنم خدایش تمومی نداشت با اون توصیف جزیات پرده متوجه هستید که کار چند دقیقه نیست. آخرش ساعت 12 که شد زنگ زدیم که باز هم وقت بگیریم گفتند ساعت شیش می آیند وقتی کارمن تموم شد که ساعت دو نیم بود. بعد از اتو به مامان گفتم گیره پرده ها رو بذار دم دست وقتی اومدن دیگه دنبالشون نگردیم مامان گیره ها رو اورد. من با دیدن گیره ها گفتم مامان حلقه هاش کو؟ مامان گفت کدون حلقه؟ من که تا به حال حلقه ندیده ام. من با اعتماد به نفس بالا گفتم از این حلقه ها رو می گم و به اون یکی پرده اشاره کردم مریم و مرضیه هم تاییدم کردن و شروع کردیم به دنبال حلقه های پرده گشتن. حال بگرد کی بگرد تمام کمدها رو بهم ریختیم بعد مجبور شدیم دوباره اساسی مرتب کنیم یکی دو ساعتی که گشتیم یک مرتب متوجه اشتباه بزرگ خودم شدم اشتباه من این بود که این پرده ما اصلا حلقه نداشت آن پرده ای که حلقه داشت روی پنجره نصب بود. یعنی ما چند ساعتی دنبال یکسری حلقه موهوم می گشتیم. زیرا من با دلیل مستند همه را قانع کرده بودم که چنین حلقه ها را در یک پلاستیک فریزر ریخته ام. حلقه های که وجود خارجی نداشت. واقعیت این است که آدم می تواند در واقعیت دست ببرد چنان که تمام مخاطبانش نیز فکر کنند که او حقیقت می گوید. اگر به دروغی که می گویی باور داشته باشی و مردم به حرفهایت ایمان داشته باشند می توانی حقیقت را تحریف کنی. کاری کنی ساعتها به دنبال جسم موهومی بگرنند که وجود خارجی ندارد این حداقل کاری هست که می توانی از آنها بخواهند انجام بدهند. اگر به اطراف خود نگاه کنید نمونه های جالبی از این اتفاق را می بینید این یک واقعیت روتین جامعه ماست که به مردم دروغ می گویند و آنها مجبور می کنند را به دنبال اجسام مهموم بگردند.