دیروز صبح زن همسایه ما زنگ زد که می ایید خانه ما. وقتی من عصر رسیدم مرضیه شیرینی خریده بود عصر غروب شد غروب هم شب ساعت یازده که شد مطمئن شدیم که نمی اید من به شوخی گفتم احتمالا به صرف خواب تشریف می اورد. حالا فرض کنید خانه ات طبقه بالاست بعد برای خواب بیایی طبقه پایین مهمانی.

امروز صبح وقتی مامان رفته بود خرید دوتا همسایه های ما امده بودند مامان را ببیند که با من به ظاهر خوابالو برخورد کردند. می توانید حدس بزنید مهمانی برپا نشد حالا قراره ساعت پنج بیان.


تک جمله: دوستها را اتفاقات به ادم معرفی می کند ولی برای حفظشان باید زحمت بکشیم.