"تو زاده
دی، بهمن، چه اسفند باشی
فرقی نمی کند
تو زاده زمانی،
تو همواره بزرگی"




امروز هم مثل تمام روزهای که دوستانم متولد شده اند موبایلم آلارم داد که کسی متولد شده است و به یادم آورد که به یاد دوست دیگری باشم امروز روز تولد مستوره بود مستوره که همیشه می گفت شاید دی به دنیا آمده باشم نه اسفند و فال هر دو ماه را در مجله موفقیت می خوانند. وقتی حرف مجله موفقیت می شود نمی شود یاد فاطمه دلخوش نیفتاد که تقریبا هر هفته مجله می گرفت و مجله اش چند روزی اتاق سمانه بود یکی دو روزی اتاق ما  و گاهی مجله اش سر از اتاق طیبه هم در می آورد. می خواستم در این پست فقط از مستوره بنویسم فقط از خودش اما دارم یک راست می روم جاده خاکی. آنهایی که من را می شناسند خوب می دانند که من همیشه سری به جاده خاکی می زنم.
حال مستوره، نمی دانم کی شناختمش و نمی دانم که شناختمش یا نه؟ آدم ها را خیلی چیز ها مرتبط می کند گاه یک کلاس که می شوند همکلاس. گاه یک کار که می شود همکار گاه یک دیوار که می شوند همسایه. من و مستوره را ممکن است بشود با خیلی از چیزها به هم پیوند داد اما یک اتاق بیشترین پیوند بود و ما شدیم هم اتاق. آن اتاق 411 بود ولی قبل از آن طعم هم اتاق بودنش را در 423 چشیده بودم. او نگذاشت ترمی را که تقریبا تنها بودم احساس تنهایی کنم نقش یک هم اتاق موقت را برای من بازی می کرد و من را از هراس هیچ کس نیست نجات می داد و  پناه من بود. شاید آن زمان قدر این محبتش را آنقدر نمی دانستم که حالا می دانم. وقتی از دور به ماجرا نگاه می کنی می فهمی که چه کسانی به تو لطفی کرده  که تو هرگز سپاس نگفته ای. این یک نمونه را گفتم برای مثال بقیه را می گذارم وقتی دیگر.
اصلا امروز تبریک تولدم به این سمت رفت واقعیت این است وقتی امروز زنگ زدم مستوره که حال و احوالی گرفته باشم و تبریکی گفته باشم. گفت در صف خوابگاه است آخه مستوره دکترا قبول شده. یاد آن روزهای خودمان افتادیم که برای گرفتن یک سرپناه به نام خوابگاه به هر دری می زدیم و آن وقت بود که دعا می کردم که ترکی را مثل بلبل حرف می زدم که شاید امامعلی پور یا بقیه کارمندان  امور خوابگاه حرفم را لا اقل بشنوند. چیزی که از حقوق مسلم تمامی دانشجویان بود از آنها دریغ می شد با این وجود که به جز دو ترم از تحصیل پول تمام روزهایی که از خوابگاه استفاده کرده ام را جرینگی پرداخت کرده ام باز هم در یافتن سر پناهی به نام خوابگاه دردسر داشتم. خدا برکت بدهد این دولت کریمه را که ... بگذریم. راستی باز هم جاده خاکی زدم مستوره که من را می شناسد و من هم مستوره را می شناسم منظور این جمله من که گفتم "نمی دانم کی شناختمش و نمی دانم که شناختمش یا نه؟" منظورم از ناشناخته هایش  قسمتی از خوبی هایش  بود برداشت بد نکنید ها باشه!
راستی مستوره جان تولدت مبارک.