نرم می زد به دگمه های صفحه کلید
دخترک
خسته بود بی تردید
واژه واژه
خط به خط
جلو می رفت
و نوشته که در نمایش بود
زیر لب گفت
"خسته از حرف است
خسته از واژه از نوشته
از درد است"
سر خط ایستاده
تا برگردد
بخت یا شانس
به سراغ خودش
او فقط یک کپی بد شده بود
از همان دختری که می خندید
از همانی که باز  خوشبخت است
نکند اشتباه آمده است!!


باز هم تند تایپ میکرد
واژه ها که او نمی فهمید
و همان واژه ها که در عمرش
بجز این بار توی این صفحه دگر اصلا نخواهد دید!!


دخترک خسته بود بی تردید
تند بر صفحه کلید می زد!
شاید این واژه های بی مفهوم
چرخی از چرخ زندگی او می شد.