چند روزی هست که بوی عید می آید از روزی که فرشها را بردیم قالی شویی بوی عید پیچیده است چند روز پیش هم پرده پذیرایی را درآوردم و دیروز پرده خوابها را دیگر عید حسابی توی خانه پیچیده. امروز هم محمد مثل یک پارچه آقا بود و عیدی سال کهنه را به ما داد وسایل شخصی خودش را کادو پیچید و تزیین کرد و برای همه عمه هایش کادویی تدارک دید این از همه کادوهای کوچک و بزرگی که گرفتم جالب تر بود عیدی سال کهنه!
توی کوچه هم عید آمده است همسایه ها یکی یکی در و دیوارشان را رنگ می کنند و آدم احساس می کند بهار آمده است دم گوشش. از جلوی گلفروشی که رد می شوی دیگر بخواهی یا نخواهی بهار توی بینی ات می پیچد چند روز پیش مرضیه یه گلدان گل گرفته بود که حس بهار را داشت. فقط مامان امسال یادش رفته سبزه سبز کند و ما هنوز ماهی قرمز نخریده ایم اگر ماهی قرمز های خدا بیامرزمان زنده بودند امسال هم سفر ما را رنگین می کردند. اما با این همه نشانه عید بازار و بانکها خالیند مثل اینکه کفگیر این مردم به ته دیگ خورده!
همه دارند خانه هایشان را می تکانند امیدوارم بعد از تکاندن واقعا همه چیز نو شود و عید بیایید!