زمان خیلی چیزها رو عوض می کنه مثلا عکس ها را. وقتی بچه بودیم عکاسهای دورگرد پارکها عکسهای یادگاری می گرفتند و درآمد خوبی داشتند عکس بچگی هایم بیشتر متعلق به چنین عکسهایی که دورگردها می گرفتند. وقتی کمی بزرگتر شدم پدر یک روز دوربین ویزنی از دور گردی خرید و اولین عکس را توی عکاسی بازارچه گرفت چون اولین فیلم را آنجا بود که به دوربین زد و از عکاس نحوه کار کردنش را یاد گرفت. حالا که به عکسهای آن نگاه می کنیم کدورت روی عکسها آدم را آزار می دهد و کیفیت پایین آن به چشم می خورد ولی در لابه لای تاری عکسها خاطراتی خفه است که نمی توان از آن گذشت و در قاب آن عکس کسانی یافت می شود که دیگر نیستند. چند سال بعد وقتی علی رفت دبی سوغاتش از دبی دوربین سامسونگی بود که کیفیت آن خیلی بهتر از ویزن ما بود. اما او نیز در زمانهای حساس ما را قال گذاشت  مثل عکسهای بی کیفیت عقد علی و عکسهای تار جشن فارغ التحصیلی مریم و یا عکسهای جشن فارغ التحصیلی من که  یک عکس ترکیب چند عکس بود اما خداییش کیفیت خوبی داشت زمان کذشت و حالا دوربینها دیجیتال شده اند و آنقدر زمان گذشته که با شنیدن دوربین دیجیتال آدم یاد ملکی نمی افتد که می گفت دیجیتالم کو؟ دوربین دیجیتال شده ابزاری بر روی هر گوشی موبایلی یا لب تابی یا بازیچه دست هر کودکی. در یک دقیقه می شود عکسهای زیادی گرفت بدها را حذف کرد و خوبها را نگه داشت و بعد با فتو شاب به سر وقتش برویم آن را اصلاح کنیم. اما چه اون عکسهای بی کیفیت چه این عکسهای دیجیتال نشانه ثبت لحظه ای هستند که گذشته  و دیگه بر نمی گرده! عکسهای که قسمتی از زمان رو ثابت کرده اند.