باید تا حال خیلی از سفرم می گفتم سفری که حس می کنم در ان بزرگ شدم اما این مهمان بازیها وقت برای ادم نمی گذارد صبح سرم شلوغ است برای نظم و ترتیب دادن به خانه کادو پیچ کردن سوغاتیها و کمک به مادر برای پختن غذا تا شام برای مهمان مهیا شود و علاوه بر آن حدود هزار پست نخوانده داشتم در گوگل ریدر که نمی شود نادیده گرفت. عصرها هم سر کار رفتن اصلا با این وضعیت باید یک سال دیگر بگویم چه دیدم. پس همه حرفها را مختصر می کنم می خواستم با طول و تفصیل بنویسم که نمی شود.

قصه اول: قصه گیتی خانوم است که نصفه ماند می خواستم قصه را گام به گام بگویم همانطور که خودم دیده ام نصفش را هم نوشتم اما به دلم ننشست رمز دارش کردم بعد حذفش. می خواستم بگویم وقتی رفتیم عمره مجدد گیتی خانوم هم با من آمد از نوه نه ساله اش سارا برایم گفت که رقص جشن نورزوش را برای مادربزرگش در فیس بوک گذاشته بود از کلامش دلتنگی مادر بزرگی برای نوه و مادری برای دخترهایش را حس کردم.

از زحمتهای که برای مادرش کشیده بود می خواستم بگویم که  مجبور شده بود زیر مادرش را تمیز کند و تنها فروشگاهی که رفته بود سوپرمارکت النوری بود که برای مادرش پوشک بخرد. مادر گیتی خانوم از اینکه دخترش جایش را تمیز می کرد ناراحت بود و نگران بود از عربستان نمی تواند برود می خواستم از کم کاری مدیر کاروان بگویم که به جای بازگردانند گیتی خانوم به ایران انها را تا مکه کشانده بود و چون مادر گیتی خانوم محرم شده بود اعمالش را روحانی کاروان انجام داده بود و 200 دلار از او گرفت.

می خواهم بگویم روز اخر که مسابقه گذاشته بودند و گیتی خانوم برنده شد جایزه اش را به آقای خیابانی یکی از هم کاروانیهای ما داد چون موقعی که می خواستند مادر گیتی خانوم را به مسجد الحرام ببرند داوطلبانه رفته بود به کمک گیتی خانوم و ویلچر مادرش را هل داده بود راستی آقای خیابانی تازه ازدواج کرده بود و با همسرش به حج مشرف شده بود.

شاید صحنه های این چنینی است که کم کاریهای مدیر کاروان را ادم نادیده می گیرد که از روی کم کاری مجوز سوار شدن بیمار برای مادر گیتی خانوم نگرفته  بود را من از یاد می برم. خدا را شکر که گفتمانهای زیر میزی کار خودش را  کرد و انها به سلامت سوار شدند.

جالبتر از همه وقتی ما با گیتی خانوم در صف گذرنامه  بودیم خیلی از خود ما ایرانی از او جلو می زدیم اما کارمند عرب، گیتی خانوم را از صف جدا کرد و او را بی صف از بخش گذرنامه رد کرد.

حرفهای گیتی خانوم یادم می اید می گفت "پرستار تایلندی بیمارستان مدینه چقدر هوای مادرم را داشت و وقتی مادر نیاز به تمیز کردن داشت نگذاشت من کمکش کنم و خودش با لباس شخصیش مادر را تمیز کرده بود. خیلی به مادرم دل داری داده  و وقتی مرخص می شدیم چون از وضعیت من اگاه بود وسایل مصرفی مثل ماسک و دستکش یکبار مصرف را در اختیارم گذاشت." ادم این انسانیتها را می بیند از خودش شرمنده می شود.

عکس نوشت: عکس مامان گیتی خانوم در حالی که اولین بار خانه کعبه را دید. راستی من نتوانستم در لنز دوربینم اشکهای که در چشمانش جمع شده بودند را به تصویر بکشم.

بعد نوشت: من نمی تونم به سایت وبگذار وارد بشم به هیچ صفحه ایش چون آنتی ویروس McAfee آلارم میده که این صفحه ویروسیه بعد می پرسه مطمئن هستید که می خواید وارد این صفحه بشین؟ من هم از ترس ویروسی شدن صفحه رو می بندم شما از مشکل وبگذار اطلاع دارید؟