زمانی با دوستی بحث می کردم درباره صید و صیاد. می گفتیم آدمها دو دسته هستند عده صیدند یعنی مطلوب ذاتیند و عده ای صیادند و طالب ذاتیند. صید ها کسانی هستند که دیگران دوست دارند به جایگاه آنها برسند حتی بعضی صیدها آنقدر جایگاه دست نیافتی دارند که حتی مجالست با آنها یا حتی علاقه مندی به آنها برای گروهی از صیادان یکی از بالاترین سعادت هاست. اما بعضی صیادند آنها کسانی هستند که در پی صیدها می گردند. در این میان بعضی از صیادان کوته بینند یعنی صیدهایشان هم کوچک است ولی بعضی از صیادها در صیادیشان صیدند یعنی  جایگاهی در صید کردن به دست می آورند که دیگر صیادان به آن رشک می بردند. منظور ما از صید و صیاد فقط در موارد عاشقانه نیست که کسی مجنون باشد و کسی لیلی منظور به موارد عامتری اشاره می کند که شامل این مورد نیز می شود بعنوان مثال انیشتین در علم در جایگاه صید نشسته است و فیزیکدانهای دیگر در جایگاه صیاد. شاید به نظر می رسد آدمها از صید بودن بیشتر لذت می برند تا صیادی صید بودن کمال یا نزدیکی به کمال است که مطلوب طبع افراد است اما واقعیت این است بعضی از آدمها صیاد بودن را ترجیح می دهند آنها به این اعتقاد دارندکه طی طریق رسیدن معرفت می آورد. 
آن روز که این بحث را می کردیم به وجود این دو شق ایمان داشتم بعدها به این نتیجه رسیدم که شق سومی را می شود در نظر گرفت آن هم درخت است که فارق از صید و صیاد سبز ایستاده است گاهی کمینی برای صیاد است گاهی پوششی برای صید. اما درختها از هر دو آنها ضرر می کنند چون از میوه هایش صید می خورد و او از تبر صیادها. قانون اگر قانون جنگل باشد همین است قانون دو شقی صید و صیاد و درخت در ان نقش ندارد...