نی به آتش گفت این آشوب چیست 
مرتو را این سوختن مطلوب چیست
گفت آتش بی سبب نفروختم
دعوی بی معنیت را سوختم 

دیشب چهار شنبه سوری بود. از خودم ناراضی ام که در خانه نشستم. دوست داشتم  بیرون بروم، اما نشد. فقط صدای ترقه های مردم و صدای هلهله هایشان را می شنیدم و بوی دود که در فضا پخش بود و به مشام می آمد و می دیدم فضای گرفته در ابهام شبی را که شهر در آتش بود یا آتش در شهر! 
خوشحالم اگر من بی معرفت بودم کسانی از شهر من بودند که معرفت آتش روشن کردن و پریدن از آن و گفتن حرفشان را داشتن. به امید آن که زمانی همه انسانها جرات گفتن حرفشان را داشته باشند.