چند روز دیگر عید می آید و من چند روزی است که شده ام بابانوئل و عیدی دوستان و آشنایان را کادو پیچ می کنم. دیروز بیست و هشت تا پاکت پول درست کردم تا لای آنها پولهای تا نخورده بگذاریم که بوی تازگی می دهند و صدای خش خش آنها برای بچه ها دلپذیر است اما تا حالا که پول نو گیرم نیامده و به هر در می زنم مثل اینکه نمی شود عیدی های امسال ما نو باشد. وقتی که بچه بودم از پولهای نو تا نخورده خوشم می آمد همانها که بوی تازگی می داند و بوی عید. یک سال پدر با ما قرار بست بجای عیدی به ما هر چه ده تومانی و بیست تومانی نو در یک سال می گیرد بدهد به ما. آنسال بیشتر از هرسال عیدی گرفتیم پولهای نویی که هنوز هم دارم بیست تومانهایی که عکس مسجد جامع یزد دارند و ده تومانی با عکس مدرس. 
عیدی جز لاینفک نوروز است، جز دوست داشتنی برای بچه ها و جز مخارج عید. رسمی ست دیرین میان مردم ما که بزرگان پاداش نو شدن سال را به کودکان و کوچکان می دهند. چند روز دیگر عید می آید  و مردمان عیدی خود را از خداوند طلب می کنند که سالی نکو سبز و زیباست. به امید آنکه خداوندگار زیباترین عیدی را به بندگانش بدهد. 


 توضیح: وقتی این پست را نوشتم دیگر امید دادن پولهای نو به عنوان عیدی را از دست داده بودم زیرا به هر که رو انداختیم چون پول نو نداشت جوابش منفی بود تا اینکه امروز یعنی فردای نوشتن این پست برای دریافت پول رفته بودیم عابر بانک سر کوچه. از قضا هر چه پول می داد نو بود. این طور شد که خدا از آسمان برای ما پول نو فرستاد تا عیدی های امسال هم نو باشد. می بینم که خدا هرگز آدم را نا امید نمی کند.