پرده اول:
یک نفر با چهره ای سیاه
با جامه ای سرخ
فریاد می زند
"عمو نوروز اومده
امسال امروز اومده"
فریادهای او درلابه لای
خرید مردمان شهر محو می شود

پرده دوم:
دیروز یک شکوفه تنها
بر انتهای شاخه ای 
در زیر بارش ابریشمی باران پرپر شد
او هرگز این بهار را ندید


پرده سوم:
تنگ کوچک ما
در انتظار ماهی قرمز نشسته بود
که ناگاه 
با ضربه ای به نرمی یک
تلنگر کوچک
از روی میز بر زمین افتاد
حالا ماهی قرمز در انتظار تنگ نویی بود.


پرده چهارم:
وقتی بهار خانه ما را گم نمی کند
دیگر چگونه کفتر کوچک
بر روی تراس ما لانه نسازد
زیرا بهار با اوهمیشه
همسایه است.


پرده پنجم:
عیدی امسال ما
شاید ترانه ای از صبر باشد
جایی که 
تبریکهای ما به آن ختم می شود.