همه آدمها آهنگها را با نام خوانندگان یا نوازنندگان آن می شناسند اما من نام آهنگها را به نام کسانی می شناسم که گاه هیچ آهنگی نخوانده اند. آنها کسانی هستند که گاه به این آهنگها گوش می دادند یا زمزمه می کردند. این آهنگها را برای آن دوست  دارم چون آن دوستان را دوست داشتم شاید این جفا در حق دست اندرکاران موسیقی و آواز است اما چه کنیم که من خاطره بازم. حالا لیستی از آهنگها را می آورم که در آنها به یاد دوستانی یا کسانی می افتم.

ترانه اول:
وقتی راهنمایی بودم پنچ شنبه  دو ساعت زودتر تعطیل می شدیم یا باید گواهی می آوریم که یکراست رفته ایم خانه یا در مدرسه می ماندیم من و چند تا از دوستان  در مدرسه می ماندیم. دوستی به نام آمنه داشتیم که ته صدایی داشت و در آن دو ساعت برای ما ترانه های داریوش را زمزمه می کرد. حالا که هر جا می شنوم
دنیای زندونی دیواره
زندونی از دیوار بیزاره
یاد آمنه می افتم که که روی پله های نمازخانه پشت مدرسه نشسته است و آرام می خواند.

ترانه دوم:
پیش دانشگاهی که بودم چند همکلاسی جدید داشتم بچه های مدرسه غیرانتفاعی بودند ماشا و سارا و پریزاد و مریم و آرزو که یادم نمی آید از کدام مدرسه آمده بود زنگهای تفریح بساط بزن و بکوبشان به راه بود آرزو همیشه ترانه های رشتی می خواند و سارا ضرب می گرفت و ماشا پایکوبی و دست افشانی می کرد. و حالا هر زمان که می شنوم
بشو بشو تره نخوام
تو سیاهی تره نخوام
تو بلایی تره نخوام
سیه سوخته تره نخوام
یاد اکیپ آنها می افتم که با چه انرژی می خوانندن و می زدنند.

ترانه سوم:
در روزهای آخر پیش دانشگاهی فروغ در دفتر انشایم شعری را نوشته بود بر وزن ترانه گل سنگ. حال هر زمان که ترانه
گل سنگم گل سنگم
چی بگم از دل تنگم
می شنوم یاد شعر طنز او در دفتر انشایم می افتم.

ترانه چهارم:
سال اول دانشگاه که بودم  در اتاق مان ضبط نداشتیم ولی زهرا فقط یک نوار کاست شماعی زاده داشت و هر ضبطی که راهی به اتاق ما داشت نوارش را می گذاشت تا بخواند حالا هر موقع صدای شماعی زاده را می شنوم یاد زهرا و نوار کاستش که توسط سرپرست ظبط شد می افتم.

ترانه پنجم:
آذر صدایی خوبی داشت واقعا توی دستگاه می خواند و زیبا. وقتی از او می خواستیم بخواند زیر آواز می زد و ترانه بهار دلنشین بنان را می خواند .
تا بهار دلنشین امده سوی طرف چمن
ای بهار آرزو بر سرم سایه فکن
چون نسیم نوبهار بر آشیانم کن گذر       
 تا که گل باران شود کلبه ویران من
یک ترانه دیگر نیز می خواند که حالا یادم نیست اما خودش از آهنگ
میگن اسمش ثریاست                 
دلش همرنگ دریاست
خوشش می آمد من هنوز هم درک نمی کنم که چرا این ترانه را دوست داشت.

ترانه ششم:
هر زمان آهنگ بندری می شنوم یاد الهام هم اتاقیم می افتم که اهل بوشهر بود و عاشق ترانه های بندری. توی اتاق یک ضبط بزرگ داشت و هر وقت می خواستیم برویم بیرون نیم ساعتی آهنگ می گذاشت
جونی جونم بیا دردت بجونم
بعدها فهیمه به من می گفت فکر می کردم اگر هم اتاقی تو شوم باید فاتحه گوشهایم را بخوانم چون اینقدر صدای ضبط اتاقتان بلند بود که صدای آن تا خوابگاه ما می آمد.

ترانه هفتم:
ترانه
نسترن ای عشق من  
حرفی بزن   
بگو ترو به خدا
مرا یاد دختر همسایه ما می اندازد که اسمش نسترن بود  و تازه داشت ارگ یاد می گرفت و عشقش می کشید که این آهنگ  را بد بنوازد.

ترانه هشتم:
آوازی از شجریان مرا یاد پدر می اندازد که آن تصنیف را خیلی دوست داشت
بازآ که تا به خود نیازم بینی 
بیداری شبهای درازم بینی
نی نی غلطم که خود فراق تو مرا
کی زنده رها کند که بازم بینی
هر روز دلم در غم تو زارتراست
وز من دل بی رحم تو بی زارتراست
بگذاشتیم ،غم تو نگذاشت مرا
حقا که غمت از تو وفادارتر است

ترانه نهم:
بت چین شجریان نیز من را به یاد مژگان می اندازد. مژگان مذهبی بود و من اصلا انتظار نداشتم که هرگز آواز بخواند ولی این ترانه را کامل و زیبا حفظ بود و می خواند. هنوز هم
ای مه من ای بت چین ای صنم
لاله رخ و زهره جبین ای صنم
مرا به یاد او می اندازد که  کنار سی و سه پل قدم می زدیم می خواند.

ترانه دهم:
توی همان اردو رضا نوری هم یه آواز می خواند که فکر کنم از اول اردو تا انتهایش چهل و پنجاه بار خواند کسی یادش نرفته است
یه مرغ ناز و توپولی که صد تومن می خریدنش نمی دادمش...

ترانه یازدهم:
معصومه هم یک ترانه کودکانه دیگر داشت در جواب آن
آهویی دارم خوشگل 
دوریش برایم مشکل 
فرار کرده زدستم
کاش که اون می بستم

ترانه دوازدهم:
فهیمه ته صدایی داشت و خوب می خواند می گفت صدایش به سنتی می خورد ولی پاپ دوست دارد. ما توی اتاق آن سال ضبط نداشتیم ولی فهیمه صدایی بود که سکوت اتاق را می شکست و می خواند
این همه آشفته حالی ...
این همه نازک خیالی ...

ای به دوش افکنده گیسو
از تو دارم, از تو دارم

این غرور و عشق و مستی
خنده بر غوغای هستی

ای سیه چشم سیه مو
از تو دارم, از تو دارم

این تو بودی کز ازل خواندی به من .... درس وفا را
این تو بودی آشنا کردی به عشق .... این مبتلا را

من که این حاشا نکردم
از غمت پروا نکردم

دین من ، دنیای من از عشق جاویدان تو رونق گرفته
سوز من ، سودای من از نور بی پایان تو رونق گرفته


من خود آتشی که مرا داده رنگ فنا میشناسم
من خود شیوه نگه چشم مست تو را می شناسم

دیگر ای برگشته مژگان
از نگاهم رو مگردان

دین من, دنیای من از عشق جاویدان تو رونق گرفته
سوز من سودای من از نور بی پایان تو رونق گرفته

ترانه سیزدهم:
چند سال پیش شب یلدا به طور غیر منتظره ای دور هم جمع شدیم اتاق الهام. حافظ خواندیم و آخر شب برقها را خاموش کردیم تا هرکس دلش می خواند هر چه می خواهد بخواند اول آذر خواند بعدش من خواندم
امشب شب مهتابه حبیبم رو می خوام
حبیبم اگه خوابه طبیتم رو می خوام
که دیگران نیز با من هم نوا شدن. آن شب گذشت چند سال بعد الهام برای تولدم کاستی پست کرد که آهنگ لایت امشب شب مهتابه بود و نوشته بود به یاد آن شب یلدا. این ترانه او را به یاد من می اندازد و من را نیز به یاد او.

ترانه چهاردهم:
توی خوابگاه وقتی می آمدم صدای بدیع زاده می آمد که از موبایلم می خواند
گل پونه نعناع پونه
چون خدا دید که باور ننوند از او
حرف باغ مینو لاجرم دشت بیاراست برای نمونه
گل پونه نعناع پونه
مستوره با این آهنگ سر به سرم می گذاشت هرجا صدایش می آمد می گفت خدیجه آمد. می گفتم بدت میاد میگفت نه و می خندید.

ترانه پانزدهم:
وقتی سریال میوه ممنوع می داد سمیه از آهنگش اینقدر خوشش آمده بود که یکبار با موبایل آهنگش را ضبط کردیم  حالا هر جا صدای خواجه امیری را می شنوم که می گه
می  شه خدا رو حس کرد تو لحظه های ساده
یاد سمیه می افتم که از این آهنگ خوشش میامد.

ترانه شانزدهم:
سمانه را نمی شود بدون آهنگ 
خوشگلا باید برقصند به یاد نیاورد
تا این آهنگ نبود سمانه هم وسط نبود می گفت من فقط با این آهنگ می رقصم. 

ترانه هفدهم:
با آهنگهای همای از طریق راضیه آشنا شدم او برای من و زهرا از شهرضا آهنگ همایی را آورده بود. یادم نمی رود که زهرا وقتی داشت ترانه بمانی را همای می خواند زد زیر گریه. در آن غربت چقدر ترانه هایش دلنشین بود
بمانی بمانی بمانی بمانی
تو تی جا نیشتا نتانی بمانی
صب تو چومان وا کنی بمانی
بجار سران را کونی بمانی
تی دخترهکانا دوخانب
بجار سرانا دووانی بمانی
بجاره کار کییا سیرا کود بمانی
تی دخترهکانا پیرا کود بمانی
پول ترا اوارا کود بمانی
چول ترا بیچاره کود بمانی
بمانی بمانی بمانی بمانی
تو تی جا نیشتا نتانی بمانی

ترانه هجدهم:
روزی توی اتاق ترانه ترکی گذاشته بودیم ترجمه شعرش را از نیر خواستیم برایمان ترجمه کرد گفتیم این بویلانا که می گویند یعنی چه؟ او گفت ترجمه ندارد که در این موقع مریم آمد مریم و نیر در شور رفتند بعد از مدتی ترجمه این کلمه غیر قابل ترجمه را اینگونه ترجمه کردند فرض کند یک عده یکجایی ایستاده اند بعد کودکی بخواهد از لابه لای جمع ببیند که به چه چیزی نگاه می کند برای این که ببیند نک پای خودش می ایستد نگاه کردن در چنین حالتی که نک پا پشت جمعیت ایستاده  را بویلانا می گویند من و شادی و فاطمه گفتیم منظورتان دزدکی دید زدنه. نیر و مریم کوتاه نمی آمدند و همان ترجمه طولانی خودشان را می پسندیدند حالا هر کجا آهنگ بویلانا را بشنوم یاد نیر و مریم می افتم و با خودم می گوییم احتمالا ترجمه ما گیلکها بهتراست که همه کلمات ما معادل فارسی دارند.

 ترانه نوزدهم:
ترانه های عزیزه مصطفی زاده من را به یاد سمیه می اندازد که آهنگهای آن را از او گرفته بودم ترکها می گفتند بد می خواند و ما فارسها می گفتیم که خوب می خواند و سرانجام علما به تفاهم نرسیدیم.

ترانه بیستم:
اصلا می خواستم ترانه ها را با یادی از این ترانه آغاز کنم ترانه شازده خانم ستار. الهام اسدی این آهنگ را اینقدر دوست داشت که نوار کاست اورجینالش را پیدا کرده بود و با خود آورده بود خوابگاه نوارکاستی با برچسب و نوشته های قدیمی. در واقع او آن را از برادرش کش رفته بود که مال دوستش بود. در اتاقشان ضبط نداشتن شب امتحان که آمده بود اتاق ما بعد درس خواندن یک ربعی آن را گذاشت. از آن شب این ترانه با اسم الهام عحین شد.

چه آوازهایی که خوانده شده چه آوازهایی که شنیده شد زمان به هرچیزی رنگ خاطره می دهد. چه برای آنان که خوانده اند و چه برای آنان که شنیده اند....