ما در دانشکده دوتا استاد زن داشتیم یکی خانم ضیایی و دیگری خانم دکتر ماهیار بود. من دانشجوی هر دو استاد بودم. خانم ضیایی استاد مبانی ریاضی ام بود. مبانی ریاضی اولین درس سخت بچه های ریاضی است درسی که آدم را از دبیرستان در می آورد و می اندازد وسط دانشگاه. درسی که آدم را از حساب خواندن جدا می کند و به آدم ریاضی خواندن را یاد می دهد. اولین و جدی ترین درسی که باید یک بچه رشته ریاضی بخواند. رفرنس این درس کتاب مبانی ریاضی دکتر مصاحب است دکتر مصاحب استاد خیلی از اساتید من منجمله  استادم دکتر قاسمی بود. دکتر مصاحب پدر ریاضیات نوین در ایران است و کتابش واقعا دارای نگارش منحصر بفردی است او از کلماتی در کتابش استفاده می کند که در کتابهای دیگر مرسوم نیست به نظرم با اندکی صبر بهترین کتابیست که می توان از آن مبانی ریاضی آموخت و از حساب خواندن خارج شد.
میخواستم درباره استاد ضیایی بنویسم زدم به جاده خاکی  و از دکتر مصاحب و کتابش گفتم. چون وقتی با استاد ضیایی درس داشتم تا یک ماه اول سال نمی دانستم که از چه باید بخوانم تا اینکه یک روز رفتم کتاب دکتر مصاحب را از کتابخانه گرفتم کتابی واقعا جالب بود حتی دست نوشته های داخل آن نیز جالب است حیف که هیچ وقت نوشته های داخل آن را ننوشتم حتی یکبار در دفتر خاطراتم نوشتم که این نوشته ها را بنویسم اما این کار را هیچ وقت انجام ندادم. در یکی از صفحات خالی کتاب که بین انتهای یک فصل و انتهای فصل دیگر بود یکی نظر خود را نوشته بود. نفر اول به  نظر کمونیست می آمد. بعد نفر بعدی که کتاب را به امانت گرفته بود جواب داده بود او به نظر انقلابی و حزب اللهی  می آمد. نفر بعدی کتاب را به امانت گرفته  هم جوابی برای آن دو نوشته بود و این سیر ادامه داشت دست خط چند نفر درباره یک بحث عقیدتی در داخل  یک صفحه کتاب ریاضی بسیار جالب بود. من اصلا یادم نمی آید بحث آنها درباره چه بود اصلا موضوع بحث زمانی که کتاب را می خوانم  بحث کهنه ای بود و اصلا مورد توجه کسی نبود ولی نکته جالب این بود که آن بحث ایدلوژیک در لابلای یک کتاب ریاضی بود. خلط مبحث کردم داشتم درباره استاد ضیایی می گفتم که آمدم دوباره درباره کتاب مصاحب گفتم. ابتدای مطالعه کند پیش می رفتم و درس استاد ضیایی از من جلوتر بود زبان دشوار کتاب سرعتم را کند می کرد بعد از اینکه به اواخر ترم نزدیک می شدم احساس می کردم که شیواتر از این کتاب کتابی دیگر نیست و چرا تمام کتابهای ریاضی از این لغات و اصطلاحات استفاده نمی کنند. فکر می کنم درست مبانی ریاضی استاد ضیایی را هرگز بدون کتاب مصاحب نمی توانستم بفهمم و این درست و این کتاب موجب شد که من از ریاضیات درک درستی داشته باشم درکی که برای ورود به ریاضی حتما لازم است.
می خواستم از استاد ضیایی بگویم باز هم به جاده خاکی زدم برای همین یک خاطره از استاد ضیایی تعریف می کنم که مخصوص او باشد و این پست را به پایان می برم. یک روز استاد ضیایی یک قضیه را ثابت می کرد سه بند داشت که باید معادل بودن آن را ثابت می کردیم اولی به دومی را نوشت بدیهی است از دومی به سومی را ثابت کرد و از سومی به اولی را نیز اثبات کرد. و رو کرد به ما گفت وقتی سر امتحان به شما دادم باید تمام بندها را ثابت کنید گفتیم استاد اگر بنویسیم از بند یک به دو بدیهی است کافیست گفت نه شما باید حتما ثابت کنید گفتیم استاد اثبات بدیهی ها سختتر از اثباتهای نوشته شده است  و او خندید گفت این مشکل شماست. بعدها در پایان نامه ام هر موقع به قضیه ای می رسیدم که کم نبودند و نوشته بود بدیهی است یاد حرف خانم ضیایی می افتم که می گفت این مشکل شماست و واقعا در بعضی مواقع اثبات بدیهی ترین مسائل از سادگی پیچیده است و باز مشکل ماست.