عصر دیروز به مرضیه قول داده بودم بروم پارک بانوان. قدم زنان رفتیم تا پارک دم در نوشته اند از چادر زدن در این مکان خودداری نمایید.  روی پارچه دیگر نوشته بود ورود آقایان اکیدا ممنوع! وارد می شوم هوا خوبست می روم سراغ اولین وسیله ورزشی روی صندلی می نشینم دسته هایش را بالا می آورم و می گذارم سر جایش این کار را تکرار می کنم و می شمرم. بلند می شوم به سراغ بعدی می روم دسته اش را می گیرم و جفت پایم را می گذارم روی صفحه ای که مثل پاندول حرکت می کند. حس ساعت بودن به ادم دست می دهد چپ راست چپ راست. مرضیه می آید روبروی من و هر دو پاندول می شویم. از آنکه پایین  می آییم سرم گیج می رود می خواهم بروم روی صندلی میز شطرنج بنشینم که می بینم وسط چمنهاست و دورش را حصار کرده اند یعنی شطرنج ممنوع! یک صندلی پیدا می کنم و می نشینم دارد هوا تاریک می شود. بعد از کمی نشستن حرکت می کنم وسیله بعدی می پرم تا به زنگها برسم. بعدی دسته ها را فشار می دهم تا خودم را با صندلیم بلند کنم بعدی این یکی را خیلی دوست دارم روی یک صندلی می نشینم و پایم را می گذارم روی یک صفحه زانویم خم است باید راستش کنم وقتی زانو را صاف می کنم خودم و  صندلیم را جابجا کرده ام. دارم با آن کار می کنم که مرضیه را می بینم که از کنارم می گذرد و می دود بعد از رفتنش تصمیم می گیرم بدوم شروع به دویدن می کنم از او جلو می زنم از کنار ساختمانی رد می شوم روی آن نوشته سالن ورزشی حجاب و رشته ای از عکسها جلوی آن آویخته اند راهم را کج می کنم. تا از جلوی آن رد شوم عکسها به اندازه کافی بی مزه هست که از کنارش بدون نگاه کردن رد شوم از کنار سرسره بزرگی رد می شوم که بچه ها از سر و کول آن بالا می روند دیگر نمی دوم  وآرام می گذرم. دو تا از خانمها بدون روسری دارند بدمینتون بازی می کنند به آپارتمانهای اطراف نگاه می کنم که مشرف به پارک است و بعد به راهی که کنار دیوار پارک می گذرد و به زمین بازی موازی با پارک که آن طرف رودخانه  مخصوص برادران است نگاه می کنم زمین بسکتبال آن پر بود از کسانی که دنبال توپی بودند که در سبد بکارند. دوباره می آیم سراغ وسیله بازی مطلوبم روی صندلی می نشینم پاها راست و حالا توی آسمانم. ستاره ها  و ماه که گرد و کامل است آمده اند وسط آسمان. مرضیه چند دور می زند. صدای موبایلم در می آید مریم است می خواهد برود خرید و می آید دنبال ما یعنی باید ورزش کردن را تمام کنیم. دارم از محوطه خارج می شوم و من به آزادی که به نظرشان به بانوان داده اند فکر می کنم.