تازگی ها دارم یا کلیات سعدی می خوانم یا مثنوی مولانا را هر کدام ویژگی خود را دارند سعدی رک و پوست کنده آدم را نصیحت می کند و مولانا سخن را در هزار قصه می پیچد تا آدم را نصیحت کند من طریق مولانا را می پسندم با اینکه تازگی ها روابطم با سعدی خوب شده و دو باب اول گلستانش را دوباره مرور کرده ام اما مثنوی کتابیست که فکر کنم شاعری جز مولانا نمی توانست بگوید او در میانه کلام چنان به قصه های مختلف سر میزند که گاه باورت نمی شود که داستان اصلی را نصفه رها کردی و به داستان فرعی آمده ای و در داستانهایش آنقدر نکته هست که در شگفت می مانی که این قصه را چطور به این معنا وصل می کند مولانا شاعر عمیقی است و عمق اوست که من را شیفته کتابش می کند.
 این روزها که سعدی زیاد می خوانم چیزی از او هم بگویم هر چند او را چون مولانا نمی ستایم ولی او نیز نویسنده ای ارزنده است حکایتهای که او در هر باب از کتابش جمع آوری کرده نکته های بسیاری دارد که دارم به این نتیجه می رسم یکبار خواندن آن اصلا کافی نیست. به نظر من مثنوی مولانا و کلیات سعدی مثل کتابهای مرجعند آدم باید هر از چند گاهی به آنها سربزند تا یادش بماند که آنان برای ما چه سروده اند.